X
تبلیغات

بیت الاحزان فاطمه

» امام صادق عليه‌السلام: هر كس فاطمه سلام الله عليها را بشناسد ليلة القدر را درك كرده است

خدا، يا مردم، چه كسي جانشين پيامبر را تعيين مي‌كند؟
موضوع: پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 11:12

كتابچه خدا، يا مردم به چاپ رسيد




در اين جزوه به بررسي بزرگترين اختلاف شيعه و سني پرداخته شده است و آن اين است كه چه كسي جانشين پيامبر را تعيين مي‌كند؟ آيا واقعا مردم صلاحيت دارند جانشين پيامبر را انتخاب كنند؟! بيش از بيست دليل در رد اين ادعا آورده شده است.

همچنين آياتي كه اثبات كننده ولايت اهل‌بيت و حتي ولايت دوازده امام است در قرآن بررسي شده است، به همه‌ي دوستان و علاقه مندان توصيه مي‌شود اين جزوه را دانلود كرده و مطالعه  كنند.
نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

موضوع: دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 10:38


فايل متني كتابچه حق غصب شده


اين جزوه در تيراژ 40000 در سراسر كشور پخش شد.


نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

غربت فاطمه (سلام الله عليها)
موضوع: دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 9:1

... این کوچه را خوب می‌شناسم. گام به گامش و قدم به قدمش را به یاد دارم. این دیوارهای ترک خورده، این خشت‌های بی رمق را بارها و بارها دیده‌ام. خوب گوش کن!. این ندای دل‌انگیز گامهای محمد (صلی الله علیه و آله) نیست که در گوش کهنه‌ی قصه‌های این کوچه مدام می‌پیچد؟!

او را ثانیه‌ها می‌ستایند و ذره ذره خاک پهنه هستی به تکرار خاطره قدمهایش تشنه است.

آری ای کوچه! تو هم به یاد داری ... نه تو مثل ذهن تاریخ فراموشکار نیستی؟!! من می‌دانم. اما چرا ساکتی؟ چرا حرف نمی‌زنی؟ چرا از آن پدر مهربان که هر روز برای دیدن تنها ثمره عمرش، تنها یادگارش و تنها دخترش تو را می‌پیمود چیزی به زبان نمی‌آوری؟

مگر صدای او را نمی‌شنیدی که می‌گفت: فاطمه پاره تن من است. می‌دانم تو هم روزی را به شب نرساندی مگر این که او را می‌دیدی که نگران و مضطرب حال پاره تنش را از تو جویا می‌شد؟

چرا از من روی می‌گردانی؟ راستی چرا لبهایت را به افسوس می‌گزی؟ تو هم درست مثل من، زیر لب با خود می‌گویی که مگر او را مدام به این مردم سفارش نکرده بود؟ مگر نگفته بود که هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس رسول خدای را بیازارد، خدای را آزرده است.

اینان چه زود آیات کتاب خدا را فراموش کردند که «آنان که خدا و رسول را به عصیان و مخالفت، آزار و اذیت می‌کنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.» باز که سکوت کرده‌ای؟ نکند که تو هم نمی‌خواهی حرفی بزنی؟ کمی دست نگهدار. صبر کن. وای خدای من بایست. این درِ خانه دختر رسول خدا نیست؟ اما چرا؟ چرا نیمه سوز است اینجا چه خبر بوده؟!

این در نیمه سوخته، این دیوارهای سیاه، این خانه اندوه گرفته، راوی کدام حکایت‌اند؟

راست بگو این مردم، شومی کدام نفرین را به جان و مال خود خریده‌اند؟

ای کوچه! حرف بزن. چرا حرف نمی‌زنی؟ این صدای غمبار و این ناله‌های جانسوز از خانه علی (علیه‌السلام) بلند است؟! باورم نیست مگر چه شده است؟ از آن روز برایم بگو! می‌دانم که برای تو هم سخت است اما از آن روز برایم بگو؛ راست می‌گویند که یاس را قربانی شومی و بی شرمی دنیا پرستیشان کردند؟!

باز که رویت را می‌پوشانی و سرت را پایین می‌اندازی؟... درون این بغض گرفته که هنوز هوای شکفتن ندارد چه چیزی پنهان است؟ می‌دانم، آری می‌دانم که تو هم طاقت نداری که آن واقعه‌ها را به یاد بیاوری. لازم نیست حرفی بزنی همه چیز را در چشمان تو به خوبی می‌بینم. دیگر لازم نیست چیزی بگویی:

جمعیت از طرف مسجد به سمت خانه علی(علیه‌السلام) در حرکت است تا شاید او را نیز مجبور کنند که به خواسته‌های پلیدشان تن در دهد. سراسر کوچه شلوغ شده و همه در جلوی خانه دختر رسول خدا تجمع کرده‌اند و روزهایی که او با احترام فراوان به خانه وحی پای می‌گذاشت را گویی از یاد برده‌اند. سکوتی مبهم همه جا را فرا گرفته بود که به ناگاه صدایی از میان جمع به گوش می‌رسد:

«ای علی، باید از خانه بیرون بیایی و بیعت کنی وگرنه خانه تو را بر تو آتش می‌زنم!»

درست می‌شنوم؟! خانه را آتش می‌زنند؟! علی که به سفارش پیامبر خدا، کتاب خدا را که بر جریده‌های خرما و روی کتف‌های شتر نوشته شده است را جمع می‌کند خوب یادش هست که محمد (صلی الله علیه و آله) مدتها پیش او را از این حادثه خبر کرده بود و این که تنها و تنها باید صبر کند. صبر کند؟ اما چه کسی می‌تواند پرپر شدن سفیدی و زلالی و پاکی یاس را ببیند و دم بر نیارد جز علی؟!

"خدا لعنت کند قومی را که بیعت کردند و بیعت شکستند."

اندکی گذشت، دوباره همان صدا به گوش رسید «هیزم‌ها را آتش بزنید» دود همه جا را فرا گرفت و زبانه‌های آتش وحشیانه خودشان را به اطراف در خانه دختر رسول رساندند و در هم ناچار شروع به سوختن کرد اما چه می‌بینم؟ او که انگار فرمان آتش زدن هیزمها آرامش نکرده بود به طرف در خانه می‌رود. نه صبر کن. سیاهی کدام واقعه را در سر می‌پرورانی؟

نه! بایست؛ صبر کن؛ نزن؛ تو را به خدا صبر کن. آخر یاس سفید تحمل ماندن بین در و دیوار را ندارد. ناگاه صدای مهیبی به گوش می‌رسد. ضربت پای او در را به دیوار می‌کوبد و فاطمه(علیهاالسلام) بین در و دیوار ... آه! آخر مگر او با شما چه کرده بود؟!

شرمتان باد! کودکی که در بطن او به این دنیا راه پیدا نکرد چه گناهی داشت؟!

گرچه می‌دانم که امویان و عباسیان سهم محسن او را از آن همه ضجر و عذاب و ماتم و غم و غصه‌ی خاندان آل رسول همین امروز پرداختند تا بعدها هم حسن را مسموم کنند و هم حسین (علیهماالسلام) را شهید.

"اینان رنگ سیاه فردایشان را همین امروز بر صفحه تاریخ کشیدند."

ای کوچه حق داشتی که چیزی نگویی، چشمانت را ببندی و خیلی آهسته حلقه حلقه اشک بریزی. اما صبر کن! باز چه شده؟

باورم نیست مگر بس نبود آن همه رنج؟! درست می‌بینم. اینان تازیانه بدست گرفته‌اند؟ نه! تو را به خدا اندکی دست نگهدار، نمی‌دانی که هیچ کودکی تحمل دیدن نشستن ضربه‌های دردناک تازیانه را بر پیکر مادرش ندارد؟! بگذار بچه‌ها از خانه بیرون بیایند و این فضاحت‌های شما را نبینند.

صدای گریه کودکان از چه بلند است؟ چرا اینقدر مویه می‌کنند؟ چرا همه دور او را گرفته‌اند؟ آه آن وسط، او فاطمه نیست که دیگر قامتش خمیده و شمع وجودش قطره قطره می‌گرید و لحظه لحظه آب می‌شود؟

یکی به صورت نیلی مادر دست می‌کشد، یکی پهلوی شکسته او را نوازش می‌کند و دیگری آرام آرام بر تازیانه‌های بازوی او می‌گرید. او را دیگر یارای ایستادن نیست. ناگهان صدایی رنجور و لرزان. آرام و بریده بریده که دیگر رمقی برایش نمانده به گوش می‌رسد.

صدا، صدای مبارک خود اوست که دیگر به سختی شنیده می‌شود:

یا رسول الله ماذا لقینا بعدک؟ ای رسول خدا بعد تو با ما چه کردند؟

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

حضرت زهرا سلام الله علیها در نگاه معصومین
موضوع: جمعه سوم اردیبهشت 1389 11:2

حضرت زهرا سلام الله علیها در نگاه معصومین:

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام اميرالمؤمنين (عليه‌السلام)

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) وصاياى خويش را به همسرشان مى‏نمودند كه «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على (عليه‌السلام) كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مى‏فرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى‏تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت‏با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت‏برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت‏بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‏انگيز![i]»

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام حسن مجتبى (عليه‌السلام)

امام حسن (عليه‌السلام) در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‏اند. من جمله: «شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى‏كرد و آنان را نام مى‏برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى، براى خود دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه[ii]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام حسين (عليه‌السلام)

امام حسين (عليه‌السلام) نقل مى‏كند: «آن زمان كه رسول خدا (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) در خانه ام‏سلمه بود، صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه (سلام الله عليها) را براى على‏ابن‏ابى‏طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد[iii]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام سجاد (عليه‌السلام)

امام سجاد (عليه‌السلام) مى‏فرمايد: «وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مى‏دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى‏برند. فاطمه (سلام الله عليها) وارد محشر مى‏شود و گفته مى‏شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‏بيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى‏شود: اين است فاطمه (سلام الله عليها) دخت محمد (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم). او و همراهانش به سوى بهشت مى‏روند. خداوند فرشته‏اى را خدمت وى مى‏فرستد و مى‏گويد: حاجتت را از من بخواه! فاطمه (سلام الله عليها) عرض مى‏دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى[iv]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام محمدباقر (عليه‌السلام)

امام باقر (عليه‌السلام) به جابر روايت كردند كه: «... چون قيامت‏شود، جبرئيل ندا مى‏دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى‏خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه(سلام الله عليها) مى‏خواهد به بهشت‏برود. سپس جبرئيل ناقه‏اى بهشتى مى‏آورد و آن حضرت را به بهشت مى‏برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى‏رسد درنگ مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) مى‏گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر (عليه‌السلام) مى‏فرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‏اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند، از بين جمعيت جدا مى‏كند»

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام جعفر صادق (عليه‌السلام)

امام صادق عليه‌السلام فرمودند «نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد[v]

همچنين امام صادق (عليه‌السلام) در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فى‏ليلة‏القدر» مى‏فرمايد: منظور از «ليلة‏» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. (ليلة‌القدر يعني فاطمه‌ي خدا) هركس فاطمه (سلام الله عليها) را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلة‏القدر» را درك كرده است.[vi]»

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام موسى كاظم (عليه‌السلام)

امام كاظم (عليه‌السلام) فرمودند: «در خانه‏اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد[vii]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام رضا (عليه‌السلام)

امام رضا (عليه‌السلام) از پدران بزرگوار خود از رسول خدا (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) نقل مى‏كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما السلام) خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على (عليه‌السلام) را نمى‏آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى‏شد[viii]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام جواد (عليه‌السلام)

امام جواد (عليه‌السلام) خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى‏كنى[ix]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام هادى (عليه‌السلام)

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) به «فاطمه‏»، از رسول خدا(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) نقل مى‏كند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد[x]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام حسن عسكرى (عليه‌السلام)

امام حسن عسكرى (عليه‌السلام) از امام على (عليه‌السلام)، از رسول خدا (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) نقل مى‏كند كه: «آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت‏به خود مباهات مى‏كردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‏ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‏اى زيبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على‏بن ابيطالب (عليه‌السلام) است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى‏باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‏اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند[xi]

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقية‏الله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا، فاطمه (سلام الله عليها) براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.»



[i] فاطمة‏الزهرا من المهد الى‏اللحد، ص 609 و 610; روضة‏الواعظين، ص 151.

[ii] بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82، حديث 3.

[iii] همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

[iv] عوالم العلوم، 11/2/1780 و 1779.

[v] مدينة‏المعاجز به نقل: فاطمة‏الزهرا بهجة‏القلب المصطفى، ص 86.

[vi] بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

[vii] سفينة‏البحار، ج 4، ص 295.

[viii] مسندالرضا ج 1، ص 141، حديث 177

[ix] اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

[x] لسان الميزان، ج 3، ص 346.

[xi] بحارالانوار، ج 53، ص 180.

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

رسول خدا و حضرت زهرا سلام الله علیهما
موضوع: جمعه سیزدهم فروردین 1389 15:51

حضرت زهرا سلام الله علیها در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله:

بالاترین مرحله قرب و نزديكي به خدا، «فنا» است. «فنا» به معنى فراموش كردن همه چیز، و همه كس، و حتى فراموش كردن خویشتن در برابر خداوند است.

و اين مقام عرفاني همان مقامي است كه رسول خدا(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) در حق حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمودند: «إنَّ الله يَرضَي لِرِضا فاطمه و يغضبُ لغضبها» «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي‌شود.[1]» بدیهى است علاقه پدر و فرزندى هرگز نمى‎تواند چنین سخني را توجیه كند، زیرا پیغمبر(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) به عنوان «رسول الله» چیزى را اراده نمى‎كند جز آنچه خدا اراده كند و هماهنگى و رضاى فاطمه (سلام الله عليها) با خشنودى و رضاى خداوند دلیلى جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.

در ادامه‌ي اين بحث به گوشه‌اي از احاديثي كه رسول خدا(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) در مقامات حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرموده‌اند اشاره مي‌شود.

1. «فإنَّما هى فاطمةُ بضعةٌ منِّى یُریبنى ما أرابَها و یُؤذینى ما آذاها»؛ «فاطمه (سلام الله عليها) پاره تن من است آنچه او را آزار دهد، مرا آزار مى‏دهد و آنچه او را به زحمت افكند، مرا به زحمت مى‏افكند»

2. «يا عَلىُّ فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّى وَ هِىَ نُورُ عَيْنى وَ ثَمَرةُ فُؤادى[2]» «اى على! فاطمه (سلام الله عليها) پاره‌اى از هستي من، روشنى چشم و ميوه دل من است»

3. «ياسَلْمانُ حُبُّ فاطِمَةَ يَنْفَعُ فى مِائَةٍ مِنَ الْمَواطِنِ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَواطِنِ، الْمَوْتُ[3]» «اى سلمان! دوستى فاطمه (سلام الله عليها) در صد جاى سود دارد كه كمترين آنها، هنگام مرگ است»

4. «خِلْقَتُها (فاطِمَةَ) مِنْ نُورِ عَظَمَةِ اللَّهِ تَبارَكَ‏وتَعالى[4]» «آفرينش فاطمه (سلام الله عليها) از نور عظمت خداوند تبارك و تعالى است»

5. «اِنَّماسُمِّيَتْ اِبْنَتى فاطِمَةُ لاَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطَمَها وَ فَطَمَ مَنْ‏اَحَبَّها مِنَ‏النَّار[5].» «همانادخترم، فاطمه (سلام الله عليها) ناميده شد براى اينكه خداوندبزرگ او و دوستانش راازآتش بريده است»

6. حضرت فاطمه سلام الله عليها رکن علی(عليه‌السلام):

شیخ صدوق در كتاب امالى خود از جابر بن عبدالله روایت كرده كه گفت: شنیدم كه رسول خدا(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) سه روز قبل از رحلت خود به حضرت على(علیه‎السلام) مى‎فرمود: «اى پدر دو نوگل من! سلام بر تو باد، من درباره دو نوگل دنیوى خود به تو توصیه و سفارش مى‎نمایم، طولى نمى‎كشد كه تو دو ركن زندگى خویش را از دست خواهى داد، من تو را به خداوند مى‎سپارم»

هنگامى كه پیامبر اسلام از جهان رحلت كرد، على بن ابى طالب فرمود:

«این یكى از آن دو ركن من بود كه رسول خدا (صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) به من خبر داد. و پس از آن كه حضرت فاطمه(سلام الله عليها) شهید شدند فرمود: این دومین ركنى بود كه پیغمبر خدا(صلى‌الله عليه‌وآله‌وسلّم) به من خبر داد[6]»



[1]  رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك حاكم نيشابوري 3 / 167 حديث 4730، الاصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105، كنز العمّال: 12 / 111 حديث 34238 و 13 / 674 حديث 37725؛

همچنين در حديثي ديگر فرمودند: هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند، پيامبر را غضبناك نموده است.   

[2]  روضة الواعظين، ج 1، ص 150

[3]  امالى مفيد، ص 260

[4]  طبرى محمدبن‏على ،بشارة المصطفى، ص 139

[5]  مجلسى محمدباقر، بحارالانوار، ج 43، ص 103

[6]  امالى الصدوق، ص 117، ش 4

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

صدیقه کبری عالم به همه علوم هستند .....
موضوع: دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 10:46

نیم نگاهی به قطره ای از اقیانوس بی پایان فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها ....

واقعه‌ي مباهله را اكثر علماي شيعه و سني در تفاسير خود و در صحاحشان نقل كرده‌اند. آيه‌ي 61 سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي مباهله است كه خداوند مي‌فرمايد « فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» «هرگاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به بحث برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت كنيم، شما هم نفوس خود را؛ آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم[1]»

در جريان مباهله ابتدا پيامبر گرامي اسلام سركردگان نصاري را دعوت به اسلام نمودند و بزرگان و سركردگان آنها به مدينه آمدند و خدمت رسول خدا رسيدند و از ايشان سؤالاتي پرسيدند. مناظره به طول انجاميد و نصاري از لجاجت خود دست برنداشتند. آيه‌‌ي مباهله بر پيامبر نازل شد و مسيحيان دعوت به مباهله شدند. نصاري به محل خود بازگشتند و در اين رابطه فكر كردند چه كار كنند. بزرگ آنان گفت اگر فردا پيامبر با اهل‌بيت خود بيرون آمد از مباهله با آنها صرف نظر كنيد. هنگامي كه رسول خدا براي مباهله با نصاري آماده شدند اهل‌بيت خود را جمع نموده و عباي خود را بر روي آنان افكندند و دست به دعا برداشتند و فرمودند «بارالها اينان اهل‌بيت و خاصان و ياوران من هستند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه ايشان را اذيت كند مرا اذيت كرده است و جنگ و دشمني با ايشان جنگ و دشمني با من است، پروردگارا سلام و درود و بركات و رحمت و غفران خود را برمن و آنان قرار ده و پليدي را از آنان دور گردان.» در اينجا بود كه خداي متعال آيه‌ي تطهير را نازل نمود و فرمود «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً» «همانا خدا چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خانواده نبوّت دور سازد و شما را از هر عيب پاک و منزه گرداند[2].» (سوره‌ي احزاب/33) پس از نزول آيه رسول خدا به همراه اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين عليهم‌السلام به محل مباهله رفتند. همين كه بزرگ مسيحيان اين پنج نور مقدس را ديد گفت من صورتهايي را مي‌بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهي را از جاي خود بركند به طور حتم خواهد كرد، مباهله مكنيد كه هلاك خواهيد شد، به اين ترتيب نزد رسول خدا آمدند و تقاضاي مصالحه كردند.

از اين واقعه مي‌فهميم كه:

1. اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام به منزله‌ي نفس رسول خدا و حسنين عليهم‌السلام فرزندان ايشان هستند. زيرا تنها مصداق «أنفسنا»، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام است و تنها مصداق «أبنائنا» حسنين عليهماالسلام هستند.

2. حضرت زهرا سلام الله عليها برترين زنان هستند، زيرا در آيه‌ي مباهله خداي متعال به رسول خدا امر مي‌فرمايد كه زنان خود را براي مباهله ببرند، اما ايشان از بين تمامي زنان مدينه و همسرانشان تنها و تنها حضرت زهرا سلام الله عليها را به مباهله مي‌برند. به طور قطع و يقين اگر كسي برتر از حضرت زهرا سلام الله عليها در مدينه وجود داشت رسول خدا او را براي مباهله مي‌بردند. بنابراين ايشان سيده زنان عالم هستند.

3. اهل‌بيت پيامبر همسران ايشان نيستند بلكه تنها و تنها اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين عليهم‌السلام هستند.

4. اهل‌بيت پيامبر از هر بدي و پليدي پاك و منزه هستند. و اين پليدي شامل گناه، اشتباه، فكر گناه، فراموشي و نسيان مي‌شود. به ديگر سخن ايشان از هر عيب و نقصي معصوم هستند. قرآن مي‌فرمايد «خداوند مي‌خواهد بدي و پليدي را از شما دور كند» دقت شود در اين آيه بدي و رجس از اهل‌بيت عليهم‌السلام دور شده است نه اهل‌بيت از بدي؛ يعني اهل‌بيت عليهم‌السلام هيچ‌گاه در بدي نبوده‌اند تا اينكه خداي متعال بخواهد آنها را از بدي دور كند بلكه بدي از آنها دور مي‌شود و اين درجه‌ي بالاي عصمت است.

5. دشمني اهل‌بيت عليهم‌السلام دشمني با رسول خدا و اذيت كردن ايشان اذيت كردن رسول خداست.

6. خداوند در سوره‌ي واقعه مي‌فرمايد «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» «همانا آن قرآن کريمي ‌است که در کتابي پنهان جاي دارد. و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست يابند.» در اين آيات شريفه خداوند مي‌فرمايد غير از مطهرون و پاكان كسي به باطن قرآن و معارف اين كتاب دست نمي‌يابد، و در آيه‌ي تطهير اهل‌بيت عليهم‌السلام را به عنوان پاكان و مطهرون معرفي مي‌كند. بنابراين ايشان هستند كه تمامي علم كتاب و معارف قرآن را دارند، همان كتابي كه خداوند در مورد آن مي‌فرمايد «لاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «هيچ تر و خشكى وجود ندارد جز اينكه در كتاب مبين ثبت است»؛ بنابراين اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين عليهم‌السلام، اولوا العلم هستند.

اينها تنها گوشه‌اي از مقامات اهل‌بيت عصمت و طهارت و حضرت زهرا سلام الله عليهاست، و به طور قطع و يقين هيچ كسي جز اهل‌بيت عليهم‌السلام اين مقامات را ندارد.



[1]  رجوع كنيد به تفسير كبير فخر رازي 8/85 ، مسند احمد بن حنبل 3/97 حديث 1608،‌ صحيح ترمذي 4/293 حديث 3085 و ....

[2]  صحيح مسلم جلد 4/1883 ، مستدرك حاكم ج 2/416 ، تفسيرطبري 22ص 5 و شواهد التنزيل ج 2/39 ،‌مسند احمد بن حنبل ج 4/107 و اسد الغابه ج 2/12 و تفسير فخر رازى جلد 6 ص 783 آمده است .

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

شهادت حضرت زهرا افسانه یا حقیقت
موضوع: جمعه هجدهم دی 1388 10:33

شهادت حضرت زهرا افسانه يا واقعيت:

مدتي است كه برخي مدعي شده‌اند كه حضرت زهرا سلام الله عليها شهيد نشده است، در اين باب تنها به ذكر چند نكته بسنده مي‌كنيم.

1.    در كتب تاريخي حديثي نقل شده است كه رسول الله فرزندان پسر اميرالمؤمنين علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را حسن و حسين و محسن ناميدند[1]، حال اگر شهادت حضرت زهرا و سقط شدن حضرت محسن واقعيت ندارد پس محسن فرزند حضرت زهرا چه شد؟ چرا در تاريخ هيچ اطلاعي از زندگي او نيست ؟ قبر او كجاست ؟

2.  اگر حضرت زهرا شهيد نشده است پس چرا مدتي كوتاهي پس از پيامبر (75 روز) از دنيا رفتند؟ آيا از غم دوري پيامبر از دنيا رفتند؟ چگونه است كه با وجود مدارك فراوان مبني بر شهادت حضرت زهرا، باز هم برخي منكر شهادت ايشان شده‌اند، آنگاه از كجا متوجه شده‌اند كه حضرت زهرا از داغ رسول الله رحلت كردند؟ آيا مدركي دال بر اين سخن وجود دارد[2]؟ آيا حضرت زهرا در سن 18 سالگي(يا به قول اهل سنت 27 سالگي) به طور طبيعي رحلت كرده است ؟

3.  چرا قبر تنها يادگار پيامبر معلوم نيست؟ چرا حضرت زهرا وصيت كردند كه قبرشان پنهان باشد؟ و چرا هيچ يك از امامان معصوم قبر مادرشان حضرت زهرا را آشكار ننمودند ؟ آيا دختر پيامبر اسلام در ميان يهود و نصاري يا صائبين و مجوس و يا مشركين از دنيا رفت كه امام اميرمومنان علي عليه السلام و ياران با وفايش فاطمه زهرا را شبانه به خاك سپردند؟يا اينكه فاطمه زهرا در اجتماع اسلامي‌و در ميان ياران پدر عظيم الشانش (همان صحابه اي كه ادعاي عدالت آنها به آسمانها مي‌رسد) غريبانه به هنگام شب دفن شد و قبرش براي هميشه مخفي ماند[3] ؟ واقعا اين عار نيست كه يك امت، نشاني از يادگار پيامبر خود نداشته باشند؟ امت كدام يك از پيامبران اين كار را با اهل بيت آن پيامبر انجام دادند كه صحابه رسول الله اين كار را كردند؟

4.  واقعا اگر حضرت زهرا شهيد نشده است و پس از رحلت پيامبر هيچ اتفاقي در مدينه نيفتاد و اوضاع كاملا آرام بود پس چرا ابوبكر گفت : من بر هيچ چيز دنيا متاثر و اندوهناك نيستم مگر به سه كار كه كرده ام و اي كاش كه آن كارها را نكرده بودم ......... اي كاش هرگز در خانه فاطمه را نگشوده بودم گرچه براي جنگ و ستيز با من آن را بسته بودند[4]؟؟



[1] رجوع كنيد به مسند احمد بن حنبل ج1 ص 118، السنن الکبری بیهقی ج6 ص 177 و ج7 ص 63 ، کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 660 ، الادب المفرد بخاری ص 178، صحیح ان حبان ج15 ص 410 و... .

[2]  تعجب است از صحابه پيامبر كه بلافاصله پس از رحلت رسول الله به سقيفه رفته و حكومت تقسيم مي‌كنند!! و هنوز آب كفن رسول الله خشك نشده، بدن مطهر ايشان را رها كرده و قبل از غسل و كفن و دفن سراغ خلافت مي‌روند و گويا اصلا هيچ اتفاقي نيفتاده است، و هيچ‌كدام از همسران پيامبر و مردم مدينه از داغ پيامبر، خم به ابرو نمي‌آورند. آري اين است نشانه محبت و احترام به پيامبر.... .

[3]  صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت» همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خيبر ، حديث 704 . و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 ، ح 52

[4]  و قرآن چقدر زيبا بيان كرده است: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (المؤمنون  99 و 100) «زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، گويد: پروردگارا مرا بازگردان ، تا آنچه را فروگذار كرده‌ام كار نيك انجام دهم ؛ ولى چنين نيست ، اين سخنى است كه او برزبان مى راند ، و پشت سر آنان جهان ميانه اى است (برزخ) تا هنگامه قيامت»

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

سوالاتی پیرامون فدک (قسمت پنجم)
موضوع: یکشنبه ششم دی 1388 14:12

مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها با غاصبان خلافت به گونه ایست که حق را بر هر کسی که طالب حق باشد آشکار می کند. در مباحث اخیر بحث فدک حضرت زهرا سلام الله علیها مطرح شد. این بحث آخرین سوالاتی است که از اهل سنت دراین باره پرسیده می شود. امید است که به جای فحش دادن به فکر جواب دادن باشند.

1.        ابوبكر در آخرين لحظات زندگي آرزو كرد و گفت : اي كاش سه كار را انجام نميدادم، اي كاش احترام خانه فاطمه زهرا را حفظ مي‌كردم و فرمان حمله را صادر نمي‌كردم هر چند به خاطر جنگ در را به روي ما مي‌بست. اي كاش روز سقيفه بار خلافت را به دوش نمي‌كشيدم و آن را به دوش عمر و ابوعبيده مي‌گذاردم و خود مقام معاونت را مي‌پذيرفتم. اي كاش اياس بن عبدالله (معروف به الفجاه) را نمي‌سوزاندم[1]. مگر خداوند نفرمود به پيامبر كه «قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» «بگو من از شما مزدي نمي‌خواهم به جز مودت و دوستي با خاندانم»؟ آري اين است اجر رسالت پيامبر،‌ اين است مودت و محبت به خاندان پيامبر، آيا بايد اينگونه مزد 23 سال زحمت پيامبر را مي‌دادند؟

2.       به راستي اگر حق با ابوبكر بود و حضرت زهرا كه قرآن شهادت بر عصمت ايشان داده است اشتباه مي‌كردند چرا تا آخر عمر خود با ابوبكر سخن نگفتند؟

در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري (ج 9 كتاب الفرائض باب دوم ) آمده است كه «فهجره فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت .....» يعني «حضرت فاطمه سلام الله عليها با ابوبكر قهر كرد وبا او سخن نگفت تا از دنيا رفت پس هنگامي‌كه از دنيا رفت، شوهرش علي او را شبانه دفن نمود و ابوبكر را از آن مطلع نساخت و خود بر جنازه او نماز گذاشت» و باز در صيحيح بخاري (ج 4 كتاب الخمس) آمده است كه «حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا به ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و تا هنگام وفات هم با او حرف نزد»

با توجه به اينكه بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل كرده است كه فرمود : هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود، مرگ او همانند مرگ جاهليت است[2].

و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مكرّم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده است كه فرمود : كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت[3].

3.       و با توجه به روايت «مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» «هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي  مرده است[4]» امام زمان حضرت زهرا چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان آن حضرت ابوبكر بوده است پس چرا با او مخالفت كرد و حتي اعلام نارضايتي از او كرد و بنا به نقل علماي بزرگ اهل سنت با همين نا رضايتي از دنيا رفت ،‌ آيا مي‌توان گفت كه فاطمه زهرا كه سيده زنان اهل بهشت و پاره تن رسول الله است با مرگ جاهلي از دنيا رفته است؟ اگر حضرت زهرا با مرگ جاهلي از دنيا نرفته است پس امام زمان آن حضرت چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان او اميرمومنان علي بوده است آيا اين مهمترين دليل بر حقانيت حضرت علي و اثبات خلافت بلافصل اميرمومنان علي عليه‌السلام نمي‌باشد؟ آيا روايات «مات ميتة جاهليّة» قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا (سلام الله عليها) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟

خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» «آنانكه خدا و رسولش را اذيت كنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده و بر آنان عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است» (احزاب /57).

4.       اگر غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است، آيا مي‌توان گفت كساني كه حضرت زهرا سلام الله عليها را غضبناك كردند در دنيا و آخرت مورد لعن خداوند قرار گرفتند[5]؟

جواب اين سوالات چيست؟ آيا غير از اين است كه حق با حضرت علي است، غير از اين است كه كساني كه خود را خليفه پيامبر معرفي كردند به هيچ وجه لياقت جانشيني پيامبر را نداشتند و آنان حق حضرت علي عليه السلام را غصب كردند.

5.       آيا حضرت علي عليه‌السلام با ابوبکر بيعت کرده بود و اطاعت از او را بر خود واجب مي‌دانست؟ پس چرا قبر فاطمه را به آنها نشان نداد؟ اگر علي با آنان بيعت کرده بود و ابوبکر را اولوالامر خود مي‌دانست حتماً جاي قبر حضرت زهرا را به آنها نشان مي‌داد؟

.



[1]  ر.ك تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 ،‌ الامامه و السياسة جلد 1ص 13، تاريخ ‌طبري 4/52 چاپ اروپا، العقد الفريد 3/69، لسان الميزان 4/189، كنز العمال، ج  6، ص 631، ح 14113، و... .

[2]  «ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة» صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام .

[3]  «من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة .

[4]  مصادر اين حديث قبلا بيان شد، اين حديث در كتب شيعي اينگونه نقل شده است «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً» «هر كس بميرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است»

[5]  رسول گرامي اسلام بارها فرمودند : «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.» رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك حاكم نيشابوري 3 / 167 حديث 4730، الاصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105، كنز العمّال: 12 / 111 حديث 34238 و 13 / 674 حديث 37725؛

همچنين در حديثي ديگر فرمودند: هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند، پيامبر را غضبناك نموده است.

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

سوالاتی پیرامون فدک (قسمت چهارم)
موضوع: چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 8:26

در قسمتهای قبلی سوالاتی پیرامون فدک مطرح شد. این بحث هم ادامه مباحث قبلی است.

حديثي را كه ابوبكر از پيامبر نقل كرد كه «ما پيامبران ارثي از خود نمي‌گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود» بارها و بارها تكذيب شد.

اولين بار حضرت زهرا سلام الله عليها در احتجاج باابوبكر آن را تكذيب كردند و فرمودند خداوند در قرآن مي‌فرمايد «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» ( نمل16) و نيز مي‌فرمايد «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً ( مريم 5و6 )» حال چگونه است كه همه‌ي پيامبران ارث مي‌گذارند اما پدر من ارث نمي‌گذارد؟

همچنين اين حديث با احاديث ديگري كه از پيامبر رسيده است درتناقض است، به عنوان مثال رسول گرامي اسلام در حديثي فرمودند «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] اين حديث و امثال آن سخن ابوبكر را تكذيب مي‌كند.

همان‌گونه كه بيان شد قرآن هم در آيات متعددي مسأله‌ي ارث را بيان مي‌كند و هيچ استثنايي براي پيامبران قائل نمي‌شود: «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» خداوند نه تنها پيامبران را استثناء نمي‌كند بلكه مي‌فرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» پس قرآن هم به عنوان سومين دليل سخن ابوبكر را تكذيب مي‌كند.

چهارمين بار خود ابوبكر هنگامي كه نامه‌اي نوشت و فدك را به حضرت زهرا برگرداند حديث خودش را تكذيب كرد. (كه عمربن‌خطاب نامه را گرفته و آن را پاره كرد)

پنجمين بار هنگامي تكذيب شد كه خانه‌ي پيامبر را به عايشه دادند و براي دفن در آن از عايشه اجازه گرفتند، بنابراين خود ابوبكر با اين عمل تأييد كرد كه پيامبر ارث گذاشته است و ارث را به همسران پيامبر دادند.

ششمين بار توسط عباس و حضرت علي عليه‌السلام تكذيب شد؛ در صحيح مسلم آمده است كه عمربن خطّاب به على عليه السلام و عبّاس گفت هنگامي‌كه رسول‌خدا صلى اللّه عليه وآله از دنيا رفت ابوبكر گفت كه من ولىّ رسول‌خدا صلى اللّه عليه وآله هستم. شما دو نفر آمديد، تو ارثِ پسر برادرت را مي‌خواستى و او ارث همسرش از پدرش را، ابوبكر گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرموده: «لانورث وما تركناه صدقة» پس او را دروغگو، خطاكار، پيمان شكن و خائن دانستيد، امّا به خدا سوگند كه او صادق، درستكار و در راه راست و پيرو حق بود![2]»

هفتمين بار هم توسط خود عمربن‌خطاب تكذيب شد، هنگامي كه در زمان خلافتش فدك را به حضرت علي عليه‌السلام بازگرداند. (قبلا بيان شد)

عمربن عبدالعزيز هم براي هشتمين بار حديث جعلي ابوبكر را تكذيب كرد. آري، هنگامي‌كه عمربن عبدالعزيز حكومت را به دست گرفت نامه‌اى به فرماندار خود در مدينه نوشت و به او دستور داد كه فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام بازگرداند[3].

براي تكميل اين بحث به سخن يكي از بزرگترين علماي اهل‌سنت اشاره مي‌كنيم؛ فخررازي كه يكي از بزرگترين مفسرين اهل‌سنت است مي‌گويد: به راستى كسانى كه به دانستن اين حكم نياز داشتند تنها على، فاطمه و عبّاس بودند. اينان از زاهدان، عالمان و دينداران بزرگ بودند. ولى ابوبكر هيچ نيازى به شناخت اين حكم نداشت؛ زيرا ابوبكر در زمره كسانى نبوده است كه حتّى احتمال ارث بردن وى از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله وجود داشته باشد، و اين مطلب هرگز بر دل او خطور نمى‌كرد. پس چگونه مى‌توان شايسته دانست كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله اين حكم را به كسى كه هيچ نيازى به آن نداشته است رسانده، و به كسانى كه كاملاً به آن نياز داشته‌اند نرسانده باشد[4]؟!

همان‌گونه كه از سخن فخررازي پيداست،‌ گويا خود او هم اين حديث را قبول نداشته وآن را ازجعليات مي‌داند.

در هر صورت حديثي كه ابوبكر به پيامبر نسبت داد با سخن خدا و پيامبرش تناقض دارد و بارها و بارها توسط حضرت علي و حضرت زهرا عليهما‌السلام، خود او، عمربن‌خطاب و ديگران تكذيب شد، بنابراين اين حديث به طور قطع و يقين يكي از جعلياتي است كه ابوبكر آن را به دروغ به پيامبر نسبت داد.

حال به راستي كسي كه اينگونه به دروغ به رسول خدا نسبتي مي‌دهد آيا باز هم صديق و راستگو است؟ و آيا مي‌توان او را ابوبكر صديق خواند؟

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله فرمودند: «من كذب عليّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار» «هر كس به عمد سخن دروغى به من نسبت دهد، جايگاهش آتش خواهد بود»؛ حال اگر كسي مصداق اين حديث باشد، آيا باز هم مي‌تواند جانشين پيامبر باشد؟! 

نكته‌اي كه بايد به آن توجه شود اين است كه حضرت زهرا سلام الله عليها صديقه‌ي كبري هستند و قرآن به پاكي و عصمت و صداقت ايشان شهادت داده است. و چون ايشان با ابوبكر به مخالفت پرداختند، لقب صديق را براي ابوبكر جعل كردند تا او را مقابل حضرت زهرا قرار داده باشند، در حاليكه اولا همان‌گونه كه بيان شد او به هيچ‌وجه صديق نبوده و ثانيا طبق نقل كتب معتبر اهل‌سنت لقب صديق براي حضرت علي عليه‌السلام است نه ابوبكر.

عباد بن عبد الله گويد: علي عليه السلام فرمود: من بنده خدا، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي‌خواندم[5].

ادامه دارد .....

 



[1]  مصادر اين حديث قبلا بيان شد.

[2] صحيح مسلم: 5 / 152، كتاب جهاد باب حكم فىء

[3] معجم البلدان: 4 / 270 ـ 271 شماره 9053

[4]  التفسير الكبير: 5 / 218

[5]  سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البداية والنهاية ، ج3 ، ص 26 و  المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج3 ،  ص 112 ، تاريخ طبري ، ج2 ، ص 56 ، والكامل ، ابن الاثير ، ج2 ، ص 57 و الخصائص ، نسائي ، ص 46 با سندي كه تمام روات آن ثقه هستند، و تذكرة الخواص ، ابن جوزي ، ص 108 و .... . نكته‌ي بسيار قابل توجه اينكه ابن‌جوزي حديثي را نقل مي‌كند كه در آن ابوبكر به عنوان صديق اكبر و عمر به عنوان فاروق اعظم معرفي شده‌اند، ولي پس از نقل اين حديث تأكيد مي‌كند كه اين حديث ازجعليات است؛ رجوع كنيد به الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 327

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

سوالاتی پیرامون فدک (قسمت سوم)
موضوع: جمعه سیزدهم آذر 1388 7:34

در ادامه ی سوالات پیرامون فدک از اهل سنت می پرسیم

1.       آيا خانه عايشه كه پيامبر در آن مدفون است متعلق به عايشه بوده است؟ چگونه؟ آيا به ارث از پيامبر برده است يا اينكه پيامبر در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حاليكه در هيچ كتابي نقل نشده است كه خانه پيامبر به عايشه بخشيده شده بود، ولي فدك به حضرت زهرا بخشيده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به عايشه رسيده است، چگونه است كه عايشه از پيامبر ارث مي‌برد در حالي كه فقط يك نهم از سهمي‌كه متعلق به همه زنان پيامبر است بهره دارد (در واقع يك نهم از يك هشتم كه مي‌شود يك قسمت از هفتاد و دو قسمت!!!)، اما حضرت زهرا كه دختر رسول خدا مي‌باشد نبايد ارث ببرد ؟

2.       به فرض اينكه عايشه، آن خانه را از پيامبر به ارث برده بود، به راستي چرا ارث ديگر همسران پيامبر را هم از ايشان غصب كرد؟ و اگر پيامبر ارث گذاشته است پس چرا عايشه از دفن پيكر مطهر امام حسن عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيري كرد، در حاليكه ايشان بيش از عايشه در آن سهم داشته، زيرا كه عايشه يك نهم از يك هشتم ارث را استحقاق دارد به اين اعتبار كه او يكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پيغمبر صلى اللَّه عليه‌وآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه يك هشتم ميراث را مى‌برد، در حالى كه امام حسن عليه السلام از طريق مادرش فاطمه عليهاالسلام بيش از عايشه ارث مى برد ولي عايشه از دفن امام حسن عليه‌السلام جلوگيري مي‌كند و حق ايشان و ديگر همسران پيامبر را غصب مي‌كند؟!!!

3.       اگر محل دفن پيامبر به عنوان ارث بر جاي مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند و از ساير ورثه كه همه زنان پيامبر و حضرت زهرا سلام‌الله عليها بودند، اجازه نگرفتند؟

4.       اصلا از همه اينها بگذريم چرا ابوبكر و عمر ادعاي عايشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پيامبر بدون شاهد تصديق كردند و هيچ شاهدي از آنان نخواستند اما حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن به عصمت و طهارت ايشان شهادت داده است، با اينكه حضرت علي و حسنين عليهم‌السلام و نيز ام‌ايمن را شاهد آوردند، ولي سخنش را قبول نكردند، در حاليكه همان طور كه گفتيم ابوبكر بايد شاهد مي‌آورد نه حضرت زهرا سلام الله عليها؟

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

سوالاتی پیرامون فدک -قسمت دوم
موضوع: جمعه بیست و دوم آبان 1388 10:13

سوالاتی پیرامون فدک ......

1.       به راستي اگر پيامبر ارث نمي‌گذارند، و اگر حديثي كه ابوبكر نقل كرد صحيح است و به همين دليل فدك را از صديقه‌ي كبري گرفتند، پس چرا عمربن‌خطاب در زمان خلافت خود (پس از اينكه از نظر مالي وضع بهتري پيدا كردند) فدك را به حضرت علي عليه‌السلام و عباس بازگرداند[1]؟ آيا اين رفتار وى دروغ شمردن حديث «إنّا معاشر الأنبياء...» نيست؟

2.       بر طبق احكام قضاوت، ابوبكر بايد علاوه بر شهادت امير‌مؤمنان على عليه السلام از فاطمه سلام الله عليها نيز سوگند بخواهد، و اين از اوليات احكام قضاوت است، پس چرا ابوبكر اين گونه عمل نكرد؟ آيا اين چنين شخصي لياقت جانشيني بهترين خلق خدا را دارد؟

3.       با توجه به حديث معروف «عليٌّ مَعَ الحَقّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلي، يَدورُ مَعَهُ حَيثُما دار[2]» «علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست» شهادت و گواهي حضرت علي نيز به تنهايي كفايت مي‌كند. حال چگونه حق بر محور وجود حضرت علي دور مي‌زند ولي شهادت او پذيرفته نيست ؟

4.       پيامبر اكرم (صلي‌الله عليه وآله وسلم) فرمودند: من شهر علم هستم و علي درب اين شهر است و درنقلي ديگر فرمودند علي در قضاوت از همه شماها آگاه تر است، آيا مي‌شود اين علي كه از همه بيشتر مي‌داند و در قضاوت از همه آگاه‌تر است ادعاي نادرست كند؟

خداوند در سه آيه شهادت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام را كافي مي‌داند:

آيه‌ي اول: درسوره‌ي رعد مي‌خوانيم: «قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» «بگو تنها گواه بين من و شما، خدا و کسي که داناي حقيقي به کتاب خدا است کافي خواهد بود.» (رعد/43) همان‌گونه كه اثبات شد منظور از «من عنده علم‌الكتاب» حضرت علي عليه‌السلام است و اين مطلب را ثعلبي در تفسير خود آورده است. دراين آيه شهادت حضرت علي عليه‌السلام درمورد نبوت رسول خدا كافي مي‌داند.

آيه‌ي دوم: خداوند در قرآن مي‌فرمايد «أَفَمَن كَانَ عَلَى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ» «آيا كسي كه دليل آشكارى از پروردگار خويش دارد و شاهدى از او، به دنبالش مى‏باشد (همچون كسى است كه چنين نباشد)»

سيوطي از بزگترين مفسران اهل‌سنت نقل كرده است كه رسول گرامي اسلام فرمودند «أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ» من هستم و «وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» على است[3]؛

همچنين در بخش‌هاي قبل اتحاد نفساني اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و رسول گرامي اسلام به اثبات رسيد و بيان شد كه رسول خدا فرمودند «عليّ منّي وأنا من علي». در اين آيه هم خداوند مي‌فرمايد «وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»؛ در نتيجه منظور از شاهدي از (جنس) خود پيامبر، حضرت علي عليه‌السلام است. در اين آيه هم خداوند شهادت اميرالمؤمنين عليه‌السلام را در مورد نبوت ورسالت پيامبر، به تنهايي كافي مي‌داند.

آيه‌ي سوم: «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ لاَ إِله إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» «خداوند گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نيست و فرشتگان و اولوا العلم هم گواهى مى‏دهند در حالى كه (خداوند) قيام به عدالت دارد؛ معبودى جز او نيست، كه هم توانا و هم حكيم است» (آل عمران/18) همان‌گونه كه در بخش چه كسي افضل است به اثبات رسيد، اهل‌بيت عليهم‌السلام تنها كساني هستند كه اولوا العلم هستند. زيرا خداوند علم به باطن همه چيز وعلم به كتاب را تنها به پاكان عطا مي‌كند و اهل‌بيت تنها كساني هستند كه خداوند به طور تكويني ايشان را پاك كرده است، پس ايشان هستند كه صاحبان علم و راسخون در علم هستند. بنابراين در اين آيه هم خداوند شهادت اهل‌بيت عليهم‌السلام را در مسأله‌ي توحيد و الوهيت خدا كافي مي‌داند.

5.       به راستي چگونه است كه خدا و پيامبر شهادت حضرت علي عليه‌السلام را به تنهايي كافي مي‌دانند و خداوند اين مطلب را در دو آيه‌ي قرآن بيان داشته است، اما ابوبكر شهادت آن حضرت به همراه ام ايمن و حسنين عليهماالسلام را قبول نمي‌كند؟!؟!

6.       به راستي اگر حديثي كه ابوبكر نقل كرد صحيح بود، پس چرا نامه نوشت و فدك را به حضرت زهرا بازگرداند، همان نامه‌اي كه عمربن خطاب آن را پاره كرد؟! آيا اين كار تكذيب حديث خودش نيست؟



[1]صحيح مسلم: 5 / 152 و 153، كتاب الجهاد والسير، باب حكم فىء

[2]‌ مصادراين حديث قبلا بيان شد.

[3]الدر المنثور: 4 / 409 ـ 412

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

سوالاتی پیرامون فدک
موضوع: جمعه یکم آبان 1388 9:55

تأملي كوتاه در باب ماجراي فدك:

در بخش قبلی پیچ و خمهای غصب فدک بیان شد در این بخش تا حدودی پیرامون این مساله تاریخی دقیق تر بحث می کنیم.

اگر دقت شود می بینیم که حديثي كه ابوبكر جعل كرد و به اين بهانه فدك را به حضرت زهرا نداد مخالف آيات متعددي از قرآن كريم است. ابوبكر گفت «من از پيامبر شنيدم كه فرمود «ما پيامبران ارثي از خود نمي‌گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»

اما خداوند در قرآن ماجراي ارث بردن از پيامبران را اين‌گونه بيان مي‌كند: «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» (نمل16) و نيز مي‌فرمايد «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً (مريم 5و6)»

و در جاي ديگر به طور عام در مورد ارث مي‌فرمايد:

الف: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.» نساء/ 11.

ب: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ و َلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است، اگر آن‌ها فرزندى نداشته باشند. و اگر فرزندى داشته باشند، يك چهارم از آن شماست پس از انجام وصيتى كه كرده‏اند، و اداى دين (آن‌ها). و براى زنان شما، يك چهارم ميراث شماست‏» نساء/ 12

ج. «و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.» «براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.»

1.        حال اگر خداوند از طرفي به همه مردم امر كرده است كه ارث بگذارند و پيامبران هم ارث مي‌گذارند، و از طرف ديگر پيامبران را در بعد بشري مانند بقيه انسان‌ها قرار داده و مي‌فرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» چگونه است كه همه مردم و همه پيامبران بايد ارث بگذارند ولي تنها و تنها پيامبر خاتم است كه ارث نمي‌گذارد؟

دقت شود كه لفظ ارث و مشتقات آن مثل: وارث و موروث و يرث و…  براى اموال و حقوق قابل انتقالى كه ميت به جا مى‌گذارد وضع شده و معناى حقيقى ارث چيزى غير از اين نيست، و در هر معنايى غير از اين، مَجاز است. بنابراين ارثي كه حضرت داود و حضرت زكريا برجاي گذاشتند ارث مالي است و واضح است حديثي كه ابوبكر به آن استناد كرد از جعليات خود اوست.

2.       به راستي چگونه است كه حديثي كه ابوبكر جعل كرد بدون هيچ‌گونه شاهدي پذيرفته شد، اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن شهادت به عصمت ايشان داده است بدون شاهد پذيرفته نشد؟؟

3.       برخي از اهل‌سنت نقل مي‌كنند كه حضرت زهرا سلام الله عليها نمي‌دانستند كه رسول خدا ارث به جاي نمي‌گذارند و به همين خاطر به مسجد آمدند، حال به راستي اگر نمي‌دانستند پس چرا پس از اينكه ابوبكر آن حديث را خواند با او احتجاج كرده و در رد سخن او آيات قرآن را به عنوان شاهد آوردند و پس از آن هم شهودي را براي اعاده حق خود آوردند؟

4.       اگر انبياي گذشته و رسول گرامي اسلام ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند؟ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله وسلم وصي و وارث خود را امام اميرمؤمنان علي عليه السلام معرفي كردند و فرمودند: «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علمي ‌مي‌باشد نه مالي. حال اگر مراد از اين حديث ارث علمي ‌مي‌باشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علمي ‌پيامبر اكرم مي‌باشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نمي‌باشد[2]؟

5.       خداوند در قرآن مي‌فرمايد «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمؤمنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نمي‌گذاريم و فقط به ابوبكر بگويند؟

6.       يكي از بديهيات اسلام است كه تمامي فرق مسلمين به آن اشاره كرده‌اند كه از كسى كه مِلكى در اختيار اوست دليل و شاهد طلب نمى‌شود، بلكه ارائه دليل بر آن كسى لازم است كه خلاف آن ملكيّت را ادّعا مى‌كند. حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد؟! در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري.

بُخارى در صحيح خود از جابربن عبداللّه انصارى نقل كرده است كه به هنگام رسيدن اموال بحرين نزد ابوبكر، جابر نيز حضور داشت. جابر رو به ابوبكر كرد و گفت كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله به من فرمود: هنگامى كه اموال بحرين را آوردند، سه مشت از آن مال توست.

ابوبكر به او گفت: جلو بيا و هر مقدار به تو وعده داده اند بردار. جابر بدون شاهد و فقط با ادّعا از بيت المال مسلمانان برداشت كرد[3]!!

7.       به راستي چگونه است كه ادّعاى جابربن عبداللّه به تنهايى پذيرفته مى‌شود، امّا ادّعاى فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كه به گواهى آيه تطهير و ديگر شواهد كتاب و سنّت، معصوم است و فدك نيز در دست اوست و شاهدانى مانند اميرمؤمنان، حسن و حسين عليهم السلام نيز دارد، پذيرفته نمى‌شود؟

8.       اهل‌سنت بر اين عقيده هستند كه هر مسلماني كه يك لحظه رسول خدا را ديده باشد، جزء صحابي ايشان است و تمامي صحابه عادل هستند و مي‌توان به همه‌ي آنها اقتدا كرد. به راستي مگر صديقه‌ي كبري، اميرالمؤمنين، حسنين عليهم‌السلام و ام‌ايمن جزء صحابه پيامبر نبودند، چگونه است كه شهادت جابر، كه يك صحابي است پذيرفته است ولي شهادت پنج تن از بهترين صحابه پيامبر پذيرفته نيست؟!

در مقابل اين كار ابوبكر، علماي اهل‌سنت سخناني بيان كرده‌اند. كرمانى از طَحاوى اين گونه نقل كرده است: امّا اين كه ابوبكر ادّعاى جابر را تصديق نمود از آن جهت بوده كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرموده بود: «من كذب عليّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار» «هر كس به عمد سخن دروغى به من نسبت دهد، جايگاهش آتش خواهد بود» روشن است كه اين وعده عذابى است كه گمان نمى‌رود شخصى مانند جابر سوى آن برود[4]. ابن حجر عسقلانى نيز در اين مورد مى‌نويسد: وجه اين مسئله، در جواز پذيرش خبر واحد از يك صحابى عادل است، گرچه اين خبر به نفع او بوده باشد، زيرا ابوبكر از جابر شاهدى بر ادّعايش نخواست[5].

عينى نيز پس از نقل سخن ابن حجر مى‌نويسد: ابوبكر از جابر شاهد نخواست، زيرا كه او بر طبق كتاب و سنّت عادل است. خدا در قرآن فرموده است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ» «شما بهترين اُمّتى بوديد كه به نفع انسان‌ها آفريده شده‌ايد» و در آيه ديگر مى‌فرمايد: «وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا» «و همين گونه شما را اُمّت ميانه‌اى قرار داديم» پس اگر شخصى مانند جابر از بهترين اُمّت نباشد. پس چه كسى هست[6]؟

9.       به راستي اگر اين دو آيه نشانگر عدالت جابر باشد، به اين دليل كه او از صحابه است، آيا اهل‌بيت پيامبر كه خداوند شهادت به عصمت و پاكي ايشان داده است،‌ عادل نيستند؟!

10.   اگر اين سخن صحيح باشد كه «اگر شخصيّتى همانند جابر از بهترين اُمّت نباشد پس چه كسى هست؟» آيا اين سخن در حق اهل‌بيت پيامبر(صلي‌الله عليه وآله وسلم) صحيح نيست؟

11.   اگر اين توجيه صحيح است كه «وعده عذابى است كه گمان نمى‌رود شخصى مانند جابر سوى آن برود» آيا شخصيّتى مانند فاطمه‌زهرا عليها السلام به سوي آن گام بر مي‌دارد؟ (نستجير بالله)

12.   اگر صحيح است كه گفته شود «چنين كارى حتّى از يك مسلمان عادى نيز احتمال نمى‌رود تا چه رسد به يك صحابى» آيا فاطمه زهرا، اميرالمؤمنين، حسنين عليهم‌السلام و ام‌ايمن جزء صحابه يا حتي مسلمين نيستند كه امكان داشته باشد نسبت دروغ به پيغمبر بدهند؟ چگونه است كه نسبت دادن سخنى دروغ به پيامبر از جابر، بلكه از يك مسلمان عادى نيز گمان نمى‌رود، امّا درباره فاطمه‌زهرا عليهاالسلام چنين نيست؟

13.   علماي اهل‌سنت براين عقيده هستند كه حديثي را كه ابوبكر نقل كرد، خبر واحد است[7] و از هيچ كس ديگري غير از ابوبكر نقل نشده است، حال به راستي آيا مي‌توان بر اساس يك حديثي كه هيچ پايه و اساسي ندارد و مخالف نص صريح قرآن است و اهل‌بيت پيامبر آن را رد كرده‌اند حق مسلم اهل‌بيت را غصب كرد؟؟

پس از ابوبكر عمربن خطّاب حكومت را به دست گرفت و سرزمين‌هايى فتح شد و مسلمانان گشايشى يافتند و توانگر شدند، و عمر به اجتهاد خود تصميم گرفت كه آن را به ورثه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله باز گرداند.

ادامه دارد ........

[1]  ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزمي ص 85 ، ‌تاريخ مدينه دمشق 2/392 ....

[2]  علاوه بر اينكه مفسرين بزرگ اهل سنت در تفاسير خود مانند تفسير كبير فخررازي و تفسير طبري به طور صريح گفته‌اند كه ارث در اين آيات به معناي ارث مالي است نه ارث علمي، خود قرآن هم مؤيد اين است كه اين ارث، ارث مالي است. زيرا درباره حضرت داوود و سليمان عليهما السلام آمده است: «وَكُلاًّ آتَيْنا حُكْمًا وَعِلْمًا» «و به هر يك از آنان حكمت و دانش داديم» و درباره حضرت يحيى عليه السلام نيز آمده است: «وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» «و ما در كودكى حكم (پيامبرى) به او داديم»، درواقع علم و حكمت و نبوت از چيزهايي نيست كه به ارث برسد و هر كسي كه عالم باشد علم او به فرزندش به ارث برسد، بلكه خداوند آنها را به هر كسي كه بخواهد عطا مي‌كند و پيامبران در آن نقشي ندارند. به همين دليل ارث در اين آيات به همان معناي ارث مالي است.

[3]  صحيح بُخارى: 3 / 57 و 58 كتاب الاجاره باب من تكفّل عن ميّت ديناً....

[4]  شرح كرمانى بر صحيح بُخارى: 10 / 125

[5]  فتح البارى: 4 / 559 حديث 2296

[6] عمدة القارى: 6 / 120 حديث 5

[7]فخر رازى نيز در بحث حجّيت خبر واحد به اجماع صحابه استدلال نموده، و پس از كلامى طولانى گفته است: صحابه به روايتى كه ابوبكر از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نقل كرده كه «الأنبياء يدفنون حيث يموتون» و به روايت «الائمّة من قريش» و به روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث» عمل كرده‌اند. (المحصول فى علم الاصول: 2 / 180 و 181)

غزالى نيز در اين باره اظهار نظر كرده است. وى مى‌گويد: ادّعاى كسى كه منكر خبر واحد است و آن را حجّت نمى‌داند در نهايت سستى است. به همين جهت ارث بردن فاطمه به دليل نقل ابوبكر حديث «نحن معاشر الأنبياء لا نورث...» رد شد. (المستصفى فى علم الاصول: 2 / 121 و 122) در واقع علماي بزرگ اهل سنت هم تأكيد مي‌كنند كه اين حديث را فقط ابوبكر از پيامبر نقل كرده است.

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

فدک حضرت زهرا
موضوع: جمعه هفدهم مهر 1388 4:50

فدک چه بود و چه شد؟

رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد از آنكه از فتح خيبر بازگشتند خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدك كه از يهوديان سرسخت بودند افكند، ‌آنها كسي را خدمت رسول خدا فرستادند و با ايشان صلح كردند در برابر اينكه نيمي‌از فدك را به آن حضرت واگذار كنند، پيامبر اكرم هم خواسته‌ي آنها را پذيرفتند و اين صلح را امضاء نمودند. به اين ترتيب فدك ملك شخصي رسول خدا شد، زيرا طبق صريح آيه‌ي قرآن چيزي را كه بدون جنگ به دست مسلمين بيفتند منحصرا حق پيامبر اكرم است[1]. خداوند در سوره‌ي حشر مي‌فرمايد: «وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل وَلا رِكاب وَلكِنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ» «وآنچه را خدا از آنان به رسولش بازگردانده چيزى است كه شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختيد و نه شترى، ولى خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلط مى‏سازد و خدا بر هر چيز توانا است» (حشر/6)

از طرف ديگر به فرمان خداوند‌، رسول اكرم اين ملك را به حضرت زهرا سلام الله عليها هديه دادند. مفسر معروف جلال الدين سيوطي در تفسير در المنثور در ذيل آيه‌ي 26 سوره اسراء «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى‏ حَقَّهُ» «حق نزديكان را به آنها بده» از ابو سعيد خدري نقل مي‌كند كه چون اين آيه نازل شد رسول خدا فاطمه زهرا سلام الله عليها را طلبيدند و فدك را به ايشان بخشيدند[2]. مورخان بسياري مثل طبري و ابن اثير نيز به اين ماجرا اشاره كرده اند، حتي اميرمؤمنان علي عليه السلام در نهج البلاغه نامه 45 اين موضوع را بيان مي‌كنند.

اما پس از رحلت رسول خدا و ماجراي سقيفه و روي كار آمدن ابوبكر، اين ملك غصب شد و به دستور ابوبكر كارگران حضرت زهرا سلام‌الله عليها از فدك اخراج شدند، درحاليكه همان‌گونه كه بيان شد اولا فدك ملك شخصي رسول خدا بوده است و ثانيا اين ملك شخصي به حضرت زهرا سلام الله عليها هديه داده شد، بنابراين ابوبكر هيچ حقي براي دخالت در اين زمين نداشته است.

حضرت زهرا سلام الله عليها در اعتراض به غصب فدك به مسجد آمده و فرمودند فدك را رسول خدا به عنوان هديه به من دادند[3]. يعني ايشان ابتدا فدك را به عنوان ملك شخصي خودشان مطالبه كردند.

ابوبكر گفت : آيا شاهدي هم داري؟

با وجود اينكه طبق فقه اسلام، مدعي بايد شاهد بياورد نه مالك ولي صديقه‌ي كبري به عنوان شاهد حضرت علي و حسنين عليهم السلام و اُمّ‌ايمن را نزد ابوبكر آوردند تا آنان گواهى دهند كه رسول‌خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به ايشان بخشيده است[4].

در مورد مقامات اميرمؤمنان علي عليه‌السلام و عصمت ايشان در بخش‌هاي قبلي مطالبي بيان شد، ولي نكته‌ي مهم حديث همراهي با حق است كه رسول خدا بارها و بارها آن را فرمودند كه «عليٌّ مَعَ الحَقّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلي، يَدورُ مَعَهُ حَيثُما دار[5]»

و درمورد حسنين عليهماالسلام فرمودند: «الحَسَنُ وَالحُسَين سَيّدا شَباب أهل الجَنّة» «حسن و حسين دو آقا و سرور جوانان اهل بهشت هستند[6]» همچنين ايشان درباره ام‌ايمن فرمودند: «من سرّه أن يتزوّج امرأة من أهل الجنّة فليتزوّج اُمّ أيمن» «هر كه خوش داد كه زنى از بهشتيان را به همسرى برگزيند با اُمّ ايمن ازدواج كند[7]»

ابوبكر به اين بهانه كه حسنين كودك هستند و براي شهادت دو مرد بالغ، يا يك مرد و دو زن بايد حضور داشته باشند، شهادت ام‌ايمن و اهل‌بيت عليهم‌السلام را قبول نكرد.

دقت شود كه فدك را ايشان به عنوان هديه مطالبه كردند و پس از ممانعت ابوبكر، فدك و زمين‌هاي خيبر را به عنوان ارث از غاصبان مطالبه كردند. زيرا رسول خدا علاوه بر فدك اموال ديگري هم داشتند، كه آن اموال از طريق ارث به حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌رسيد. بنابراين حضرت زهرا سلام الله عليها، ارث خود را از ابوبكر طلب كردند[8] اما ابوبكر گفت، من از پيامبر شنديم كه فرمود: «ما پيامبران ارثي از خود نمي‌گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»

پس از اين بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها خطبه فدكيه را ايراد كردند و در آن فرمودند «..... شما اكنون گمان مى‌كنيد كه ما ارث نمي‌بريم، آيا به دنبال حكم جاهليت هستيد؟ و براى اهل يقين، چه حكمى، نيكوتر از حكم خداوند است؟ اى مسلمانان! آيا بر ارثم مغلوب شدم، اى پسر ابوقحافه! آيا در كتاب خدا هست كه تو از پدرت ارث ببري؛ ولى من از پدرم ارث نبرم، همانا سخن دروغ به خدا و رسولش نسبت داده‌اي....[9]»

در احتجاجي ديگر ايشان خطاب به ابوبكر فرمودند قرآن مي‌گويد: سليمان از داوود ارث برد[10]، زكريا از خداوند فرزندي طلب كرد كه از او و آل يعقوب ارث ببرد[11].

اميرالمؤمنين علي عليه السلام هم به مسجد آمدند و فرمودند: ابوبكر آيا بر ما به خلاف حكم خدا در ميان مسلمين حكم مي‌كني؟ او پاسخ داد نه.

علي عليه السلام فرمود اگر ملكي در دست مسلمين باشد، سپس من آن را ادعا كنم، از چه كسي شاهد مي‌خواهي؟ ابوبكر گفت از تو. امام فرمود پس چرا از فاطمه درباره چيزي كه در دستش بود و پيامبر در حياتش به ملك او درآورده بود، دليل خواستي ؟ تو كه ادعا مي‌كني اين مال از آن او نيست بايد دليل بياوري .

در برخي تواريخ نقل شده است كه ابوبكر نامه فدك را براي حضرت زهرا نوشت، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين چيست؟

ابوبكر پاسخ داد: نامه‌اى براى فاطمه درباره ارث پدرش نوشته‌ام؟

عمر گفت: براى مسلمانان چه خواهى داد؟ مگر نمى‌دانى كه عرب عليه تو قيام كرده است؟

آن گاه عمر نامه را گرفت و آن را پاره كرد[12]!!

آري، اينگونه فدك را كه حق قطعي اهل‌بيت عليهم‌السلام بود از آنان غصب كردند..... .

ادامه دارد ........



[1] كتاب الأموال، ج 1، ص 14، باب صنوف الأموال التي يليها الأئمة للرعية وأصولها في الكتاب والسنة؛ نيز رجوع كنيد به تفسير قُرْطُبى، الجامع لأحكام القرآن: 9، الجزء 18، ص 9 ـ 10

[2] الدر المنثور سيوطي، ج 5، ص 273/ مسند أبي يعلى، ج 2، ص 334 و ج 2، ص 534،

[3] فتوح البلدان بلاذري، ج 1، ص 44

[4] رجوع كنيد به الدر المنثور سيوطي، ج 5، ص 273/التفسير الكبير: 29 / 284 ـ 286؛ البته در تعداد شهود كمي اختلاف وجود دارد ولي اينكه اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و ام ايمن جزء شاهدان اين ماجرا بودند مورد اتفاق است، در برخي مصادر به جاي حسنين عليهماالسلام شخص ديگري را ذكر كرده‌اند، ر.ك: فتوح البلدان بلاذري، ج 1، ص 44؛ ياقوت حموى در معجم البلدان، باب فدک، ج 4، ص 270 رقم9053؛ سمهودى در وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، ج3، ص995؛ فخر رازى در التفسير الكبير، ج 29 ص 284؛ ابن حجر هيثمى در الصواعق المحرقة، ص25؛ الجوهرى فى السقيفة وفدك، ص 110 و حلبى در السيرة الحلبية، ج 3، ص 488.

[5]‌ مصادراين حديث قبلا بيان شد.

[6] اين حديث در كتب فراواني ذكر شده است، رجوع كنيد به سنن تِرمذى: 5 / 614 حديث 3768، الخصائص، نَسايى: 99 حديث 124، مستدرك حاكم: 3/182 حديث‌هاى 4778،4779 و 4780، المعجم الكبير طبرانى: 3/35 حديث 2605، المعجم الاوسط طبرانى: 1/173 حديث368، مسند ابويعلى2/359 حديث 1169، المصنّف: 7/512 حديث 2، سنن ابن ماجه 1/44 حديث 118، حلية الاولياء: 4/139 حديث 206، الاحسان: 9/55 حديث118، مشكل الآثار طَحاوى: 2/269 حديث 2103، شرح السنه بغوى: 8/104 حديث 3935 و.... .

[7] الطبقات الكبرى: 10 / 213 حديث 11899؛

[8] صحيح البخاري، ج 4، ص 1481، ح3810، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب حديث بَنِي النَّضِيرِ و ج 6، ص 2474، ح6346، كِتَاب الْفَرَائِضِ، بَاب قَوْلِ النبي صلى الله عليه وسلم لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ و نيز صحيح البخاري، ج 3، ص 1360، ح3508، كتاب فضائل الصحابة، بَاب مَنَاقِبِ قَرَابَةِ رسول اللَّهِ (ص) وَمَنْقَبَةِ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام

[9] ابن اثير جزرى در كتاب منال الطالب، باب أحاديث الصحابيّات، دو خطبه از صديقه شهيده سلام الله عليها، با موضوع دادخواهى از ابوبكر نقل كرده است.

[10] « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» سوره نمل آيه 16

[11] « فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» سوره مريم آيه 5 و6. اين احتجاج در كتاب الطبقات الكبرى، ج2، ص315 ذكر شده است.

[12] سيره حلبيه: 3 / 488

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

شب قدر شب اتصال سه نور
موضوع: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 1:31

شبهای عظیم قدر واقعا انسان را در حیرت فرو می برد

از طرفی قرآن ناطق صعود می کند

از طرف دیگر قرآن صامت نزول می کند

و از سوی دیگر لیلة القدر مقام ولایت حضرت زهرا سلام الله علیهاست

در تفسیر" فرات " از امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه " انا انزلناه فی لیلةالقدر" نقل کرده است که فرمود:

اللیلة فاطمة، و القدرالله ، فمن عرف فاطمة (ع) حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر، و إنما سمیت فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها.

مراد از" لیلة" فاطمه (ع) و مقصود از" قدر " خداوند است، پس هر که فاطمه (ع) را آن طور که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و همانا آن حضرت " فاطمه" نامیده شده است؛ زیرا مردم از شناخت او بریده شده و عاجزند.

به راستی چه ارتباطی بین این سه نور وجود دارد .....

واقعا اگر لیلة القدر حضرت زهرا سلام الله علیهاست پس «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» به چه معناست ؟

فاطمه ی زهرا از هزار ماه برتر است .....

این چه ماهی است ....

آیا این ماهها همان ماههای شمسی و قمری هستند؟

«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» «همانا نزد خداوند دوازده شهر وجود دارد در كتاب الهي، روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، كه چهار شهر از آن، حرمت دارد اين، دين قيم است بنابر اين، در اين شهرها به خود ستم نكنيد و با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مى‏كنند و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است»

 خداوند در این آیه سخن از دوازده شهر به میان آورده است که اصل و اساس و ریشه و ستون دین اینها هستند. حال به راستی ماههای شمسی یا قمری ستون دین هستند؟

طبق احادیث فراوانی که از معصومین علیهم السلام رسیده است و در تفاسیری مثل تفسیر صافی و فرات کوفی و برهان نقل شده است منظور از این دوازده شهر دوازده نور مقدسی هستند که یادگار رسول خدا هستند.

این دوازده شهر همان دوازده امام دوازده ستون دین دوازده رکن هدایت هستند که یکی از این ارکان امشب فرو ریخت

آری شهر به معنای امام است و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها از هزار ماه برتر است ..............

عقل مبهوت می ماند از این سخن،

واینجاست که یاد سخن امام حسن عسکری علیه السلام می افتیم که «ما حجت خدا بر بندگان هستیم و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها حجت خدا بر ماست»

و چقدر تفاوت است بین این حجج با مردم ،

و بنگر چه عظمتی دارد حجت این حجج .........

و این عظمت یکی از ارکان عظمت شب قدر است ،

رکن دوم عظمت شب قدر نزول قرآن است. همان قرآنی که اگر بر کوهها نازل می شد لحظه ای دوام نمی آوردند و منهدم می شدند. آری این قرآن امشب نازل می شود بر قلب مطهر امام زمان علیه السلام.

رکن سوم عظمت این شب صعود قرآن ناطق، نفس رسول خدا، رکن توحید وایمان و هدایت، مظهر تمام نمای خدا، امیرالمومنین علی علیه السلام است.

آری اصلی ترین رکن شب قدر وصال دو عاشق و معشوق است.

وصال علی و فاطمه است. دو روح در یک جسم، دو نور در یک بدن.....

من که باور نمی کنم امشب شب شهادت امیرالمومنین باشد.

روح علی را چند روز پس از رسول خدا از او گرفتند. جان علی را در میان کوچه ها از او گرفتند.

علی زمانی شهید شد که فاطمه ی زهرا شهید شد. روح علی سالها قبل از جسم او رفته بود و امشب جسم علی هم از میان ما می رود .....

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

چرا قیام ؟؟؟
موضوع: دوشنبه دوم شهریور 1388 16:18

 چرا قيام؟

با ارزيابي صحيح تاريخ سياسي اسلام به اين نتيجه مي‌رسيم كه اگر خداوند حضرت فاطمه را براي مقطع  حساس 75 روز پس از وفات رسول خدا انتخاب نكرده بود و آن بزرگ بانوي جهان اسلام نبود امامت و رهبري معصوم براي هميشه از ميان مي‌رفت و ره‌آورد رسالت نابود مي‌گشت.

در جايي كه اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام مأمور به سكوت است و دشمنان اسلام (روم و ايران و منافقين) مصمم به منحرف كردن اسلام هستند چه كسي بايد از اسلام وولايت و حرمت اهل بيت دفاع كند، نقاب از چهره مدعيان دروغين اسلام و ايمان بدرد و ماهيت احزاب شكست خورده ديروز و مهاجمان بي پرواي امروز را افشاء كند، واقعيتها را مطرح كند و از جان علي عليه‌السلام دفاع كند؟ اين جاست كه نقش حضرت فاطمه سلام‌الله‌عليها معلوم مي‌شود.

به راستي واقعيت چه بود؟ آيا واقعا حضرت زهرا براي فدك قيام به مبارزه كردند؟چه شده بود كه حضرت زهرا با تمام وجود به ميدان آمدند؟

مسأله بسيار مهمي‌كه در آن روز كسي غير از حضرت زهرا به آن توجه نمي‌كرد جايگزيني حاكميت مردم به جاي حاكميت خدا بود. درواقع اصل مبارزات تمامي‌ائمه به خاطر اين مسأله بوده است كه خداوند بايد حاكم باشد يا مردم. اگر خدا حاكم مطلق است پس او بايد رهبر انتخاب كند و اينكه پس از رحلت پيامبر گرامي‌اسلام مردم به سراغ ابوبكر رفتند يعني حاكميت خدا را كنار گذاشته و سراغ حاكميت مردم رفتند واين اولين و بزرگترين انحراف درهر حكومتي است. انحرافي كه موجب تمامي‌شكستها و ناكامي‌ها مي‌شود. درواقع بزرگترين بدبختي مسلمين اين است كه امر آسماني را زميني كردند. و تمامي‌مشكلات مسلمين ازهمين‌جا سرچشمه گرفت كه تعيين امام را برعهده خود گرفته و رأي خدا و رسول را قبول نكردند.

به همين دليل بلافاصله پس از تعيين ابوبكر، جنگهاي رده به پا شد كه در آن بيش از 30000 نفر كشته شدند و اين اولين شكست ياران اسلام بود. بسياري از افرادي كه به اسم مرتدين كشته شدند، مرتد نبودند بلكه افراد مؤمني مثل مالك بن نويره و قبيله او وبسياري ديگر از قبايل به اين دليل كه ما با علي بيعت كرديم و به شخص ديگري زكات نمي‌دهيم كشته شدند. برخي ديگر مي‌گفتند اگر ابوبكر مي‌تواند خليفه رسول خدا شود چرا ما جانشين پيامبر نشويم!! و اين همان اولين شكاف بزرگ در اسلام بود، يعني هرج و مرج، يعني هر كسي داعيه خلافت داشته باشد، يعني حاكميت شخصي، يعني هر كسي كه زور بيشتري دارد بايد حاكم شود، و اين به خاطر عدم حاكميت معصوم و امام انتخاب شده از طرف خداست.

حضرت زهرا به خوبي درك مي‌كردند كه اگر امروز خليفه‌اي كه با انتخاب عده‌اي قليل و با زور و تهديد روي كار‌ آمده است به عنوان خليفه واقعي رسول الله شناخته شود، فردا افرادي مثل يزيد و حجاج هم به عنوان جانشين برحق پيامبر شناخته مي‌شوند، و كسي مثل امام حسين عليه السلام، فرزند رسول الله هم اگر بخواهد قيام كند او را به عنوان يك انسان مرتد مي‌كشند و هيچ كسي هم متوجه نمي‌شود. در واقع مبارزات حضرت زهرا مقدمه قيام عاشورا و سرنگوني حاكميت سياه بني‌اميه بود‌.

حضرت زهرا در سخنان خود آينده تاريك جامعه اسلام را كه حاكميت معصوم نداشته باشد اينگونه بيان كردند «بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستانش خون تازه و زهرى هلاك‏كننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مى‏يابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنه‏ها آرام مى‏گيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مى‏رسد»

ايشان ضمن سخنان و خطبه‌هاي روشنگرانه خود اقداماتي را انجام دادند كه با بررسي دقيق آنها راه براي همه‌ي حق طلبان روشن خواهد شد، بدين منظور در مباحث بعدی اقدامات و مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها را بررسی می کنیم.

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

زندگانی 75 روزه ........ (قسمت سوم)
موضوع: جمعه شانزدهم مرداد 1388 17:52

حضرت زهرا سلام الله عليها الگوي عالميان:

امام حسن و امام حسين (عليهما‌السّلام) بيمار شدند. پيامبر گرامي‌(صلي‌الله‌وعليه‌وآله وسلم) با جمعي از يارانشان به عيادت دو نوه خود آمدند. در آن ديدار، رسول خدا (صلي‌الله‌وعليه‌وآله) به حضرت امير (عليه‌السّلام) فرمودند:

«علي جان اگر براي شفا يافتن و بهبودي فرزندانت مي‌توانستي نذري كني، خدا از سر مهر و كرامت آنان را سلامت ارزاني مي‌داشت» 

اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) در همان لحظه با خدايش عهد بست و نذر نمود كه اگر دو فرزندش سلامتي يابند سه روز روزه بدارد. از پي حضرت علي (عليه‌السّلام)، حضرت زهرا (عليها‌سلام) نيز نذر كرد و آن گاه «فضه» خادمۀ ايشان همان نذر را نمود.

چيزي نگذشت كه هر دو شفا يافتند و اهل بيت (عليهم‌السّلام) براي وفاي به نذر آماده شدند؛ اما در خانه غذايي براي روزه‌داري يافت نمي‌شد. امام علي (عليه‌السّلام) سه صاع جو تهيه نمود. حضرت زهرا (عليها‌سلام)، يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت. هنگام افطار، مسكيني بر در خانه آمد و گفت: «سلام بر شما اي خاندان محمد (صلي‌الله‌وعليه‌وآله)، مستمندي از مستمندان مسلمين هستم. غذايي به من بدهيد. خداوند به شما از غذاهاي بهشتي مرحمت كند».

آن‌ها همگي مسكين را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند در حالي كه چيزي جز آب نداشتند. روز دوم را هم‌‌چنان روزه گرفتند. موقع افطار وقتي كه نان جو را برای غذا آماده كرده بودند، يتيمي‌بر در خانه آمد. اين بار نيز ايثار كردند و غذاي خود را به او دادند و بار ديگر با آب افطار كردند. روز بعد را نيز روزه گرفتند. به هنگام غروب اسيري بر در خانه آمد. باز سهم غذاي خود را به او دادند. پس از انجام نذر هنگامي‌كه صبح شد حضرت امير (عليه‌السّلام) در حالي كه دست دو پسر بزرگوارش را گرفته بود به خدمت پيامبر اكرم (صلي‌الله‌وعليه‌وآله) رسيد. هنگامي‌كه پيامبر آن‌ها را مشاهده كردند، ديدند از شدت گرسنگي مي‌لرزند. پيامبر اشك ريختند و فرمود: «اين حالي را كه در شما مي‌بينم براي من بسيار گران است» 

سپس برخاستند و با آن‌ها حركت كردند. هنگامي‌كه وارد خانه حضرت زهرا (عليها‌سلام) شدند ايشان را در محراب عبادت ديدند در حالي كه از شدت گرسنگي ضعيف شده و چشمهايش به گودي نشسته بود. پيامبر گرامي‌(صلي‌الله‌وعليه‌وآله) اندوهگين شدند. در همين هنگام جبرئيل امين نازل شد و گفت:

«اي محمد اين سوره را بگير. خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي‌گويد» سپس سوره «هل أتي» (انسان يا دهر) را بر او خواند.

نقل شده است كه از آيه 5 تا آيه22 اين سوره در مورد اهل بيت عليهم‌السلام نازل شده است.

«إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْماً كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلاَ شُكُوراً * إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُوراً * وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً * مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لاَ يَرَوْنَ فِيهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِيراً * وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلاَلُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلاً * وَيُطَافُ عَلَيْهِم بِآنِيَةٍ مِن فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا * قَوَارِيرَا مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً * وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً * عَيْناً فِيهَا تُسَمَّى‏ سَلْسَبِيلاً * وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنثُوراً * وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نِعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً * عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً * إِنَّ هذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً» «به يقين ابرار (و نيكان) از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آميخته است، * از چشمه‏اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‏سازند * آنها به نذر خود وفا مى‏كنند، و از روزى كه شر و عذابش گسترده است مى‏ترسند، * و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه دارند، به «مسكين‏» و «يتيم‏» و «اسير» مى‏دهند * (و مى‏گويند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏كنيم، و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم * ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزى كه عبوس و سخت است * خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى‏دارد و آنها را مى‏پذيرد در حالى كه غرق شادى و سرورند * و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مى‏دهد * اين در حالى است كه در بهشت بر تختهاى زيبا تكيه كرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مى‏بينند و نه سرما را * و در حالى است كه سايه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوه‏هايش بسيار آسان است * و در گرداگرد آنها ظرفهايى سيمين و قدحهايى بلورين مى‏گردانند * ظرفهاى بلورينى از نقره، كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده‏اند * و در آنجا از جامهايى سيراب مى‏شوند كه لبريز از شراب طهورى آميخته با زنجبيل است، * از چشمه‏اى در بهشت كه نامش سلسبيل است * و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مى‏گردند كه هرگاه آنها را ببينى گمان مى‏كنى مرواريد پراكنده‏اند * و هنگامى كه آنجا را ببينى نعمتها و ملك عظيمى را مى‏بينى * بر اندام آنها لباسهايى است از حرير نازك سبزرنگ، و از ديباى ضخيم، و با دستبندهايى از نقره آراسته‏اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى‏نوشاند * اين پاداش شماست، و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است»

خداوند در اين آيات مقامات اهل‌بيت عليهم‌السلام را بيان مي‌كند.

اولين مقام اين است كه ايشان از ابرار هستند: خداوند مي‌فرمايد «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً» يعني غذاي خود را با وجود علاقه‌ي به آن انفاق مي‌كنند، و در جاي ديگر مي‌خوانيم «لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ» «هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمى‏رسيد مگر اينكه از آنچه دوست مى‏داريد، انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد، خداوند از آن آگاه است» (آل‌عمران/92)

دومين مقامي كه از اين آيات مي‌توان دريافت اين است كه اهل‌بيت عليهم‌السلام اولوالالباب هستند:

«إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاَ يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ * وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ * وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ» (سوره رعد/19-22) «تنها خردمندان متذكر مى‏شوند * آنها كه به عهد الهى وفا مى‏كنند، و پيمان را نمى‏شكنند * و آنها كه پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار ميدارند و از پروردگارشان مى‏ترسند و از بدى حساب بيم دارند * و آنها كه بخاطر ذات پروردگارشان شكيبايى مى‏كنند و نماز را برپا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، در پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند و با حسنات، سيئات را از ميان مى‏برند پايان نيك سراى ديگر، از آن آنهاست»

طبق آيات مباركه‌ي سوره انسان اهل‌بيت كساني هستند كه به عهد و ميثاق خود وفا كردند، از خداوند خوف وخشيت دارند و براي رضاي خدا (وجه الله) كار انجام مي‌دهند، پس يگانه مصداقي كه قرآن به عنوان اولوالالباب معرفي كرده است اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند.

رسول گرامي اسلام بارها فرمودند: «إنّ الله يَرضي لِرِضا فاطمه و يَغضب لِغَضَبِها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.[1]»

همچنين در حديثي ديگر فرمودند: «هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند، پيامبر را غضبناك نموده است.»



[1]  رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك حاكم نيشابوري 3 / 167 حديث 4730، الاصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105، كنز العمّال: 12 / 111 حديث 34238 و 13 / 674 حديث 37725؛

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

زندگانی 75 روزه ...... (قسمت دوم)
موضوع: دوشنبه پنجم مرداد 1388 19:26

حضرت زهرا سلام الله عليها برترين زن عالم:

از طرف ديگر مقام ايشان از همه‌ي زنان عالم برتر است، خداوند در سوره آل عمران آيه 61 مي‌فرمايد «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» «به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

همه راويان و محدثين شيعه و سني در اين مساله اتفاق نظر دارند و مي‌گويند كه اين آيه شريفه در حق پيامبر و حضرت علي و حضرت زهرا و حسنين نازل شده است. مسيحيان پس از مذاكره با پيامبر در باره عقايد باطل مسيحيت‏حاضر به پذيرش اسلام نشدند، ولى آمادگى خود را براى مباهله اعلام كردند.

وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر ازميان تمام بستگان، خويشاوندان، همسران و اصحاب خود فقط چهار نفر را انتخاب كردند تا در اين حادثه تاريخى شركت كنند واين چهار تن جز حضرت على و حضرت فاطمه وحسن وحسين - عليهم السلام - نبودند[1].

طبق آيه‌ي مباهله، حضرت علي عليه السلام به منزله‌ي نفس پيامبرو حسنين به منزله‌ي فرزندان پيامبر هستند. نكته قابل توجه اين است كه با وجود اينكه رسول الله مأمور بودند كه زنان خود را براي مباهله دعوت كنند ولي مي‌بينيم كه تنها و تنها، يگانه فرزند خويش يعني حضرت زهرا سلام الله عليها را همراه خود مي‌برند، و از بين تمام مردان فقط اميرالمؤمنين علي عليه السلام را همراه خود مي‌برند كه اينها بيانگر اين است كه اولا اهل‌بيت پيامبر، همسران ايشان نيستند، بلكه اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين عليهم‌السلام هستند و ثانيا حضرت زهرا سلام الله عليها مقامشان از همه‌ي زنان برتر است، زيرا اگر كسي افضل ازايشان بودند، حتما پيامبر اكرم او را همراه خود به مباهله مي‌برد.



[1]  رجوع كنيد به تفسير كبير فخر رازي 8/85 ، مسند احمد بن حنبل 3/97 حديث 1608،‌ صحيح ترمذي 4/293 حديث 3085 و ....

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

زندگانی 75 روزه ...... (قسمت اول)
موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 7:51

زندگاني 75 روزه

يكي از مباحثي كه در شناخت جبهه حق در تاريخ اسلام تأثير زيادي دارد، بررسي زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليهاست. اين مقاله پژوهشي است در راستاي شناخت بهتر حضرت زهرا سلام الله عليها و بيان مبارزات ايشان در طول زندگاني كوتاه مدت اما پربركت ايشان.

فصل اول: حضرت زهرا سلام الله عليها در قرآن و حديث:

آيه‌ي تطهير و عصمت اهل‌بيت عليهم‌السلام:

طبق نص صريح قرآن كريم حضرت زهرا سلام الله عليها از زمره معصومين هستند؛ خداوند در سوره‌ي احزاب مي‌فرمايد «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب 33)» «خداوند مى‏خواهد پليدى و گناه را فقط از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.»

اين آيه در خانه‌ي ام سلمه همسر رسول خدا نازل شده است. و وقتي اين آيه نازل رسول الله اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فرا خواندند و عباي خود را برآنها پوشاند و خود داخل آن شد و فرمود خدايا اينها اهل بيت من هستند كه تو درباره آنها به من وعده داده‌اي، خدايا پليدي را از آنها برطرف فرما و آنها را از هر رجس و ناپاكي تطهير نما. ام‌سلمه عرض كرد يا رسول الله آيا من نيز با آنها هستم. رسول خدا فرمود اي ام‌سلمه من تو را بشارت به خير و خوبي ميدهم . (‌ولي جزء‌ آنها نيستي[1])

طبق اين آيه‌ي شريفه حضرت زهرا سلام الله عليها از كساني هستند كه خداوند آنها را از هر عيب و بدي و رجس و ناپاكي و گناه و پليدي پاك كرده است، يعني خداوند ايشان را تطهير كرده است و ايشان هستند كه معصوم از هر گناه و بدي هستند.



[1]  صحيح مسلم جلد 4/1883 ، مستدرك حاكم ج 2/416 ، تفسيرطبري 22ص 5 و شواهد التنزيل ج 2/39 ،‌مسند احمد بن حنبل ج 4/107 و اسد الغابه ج 2/12 و تفسير فخر رازى جلد 6 ص 783 آمده است . كه البته در برخي روايات آمده است كه در منزل ام المؤمنين عايشه اين آيه نازل شد ولي قدر مسلم اين است كه اين آيه درمورد اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و حسنين است.

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

علي بن ابي طالب دروازه دين است، هر كس به آن درآيد مؤمن و هر كس از آن بيرون رود كافر است
موضوع: دوشنبه پانزدهم تیر 1388 12:42

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد با علی روز اخوت نبوت را گره زد بر امامت

«هر كس كه ميخواهد سوار شود بر كشتي نجات و بچسبد به ريسمان محكم الهي و چنگ زند به ريسمان خداي كه استوار است، پس بايد كه علي (عليه السلام) را دوست بگيرد بعد از من و به دشمني بگيرد دشمن او را و گناه نكند يعني مطيع باشد امامان را كه راهنمايند به سوي حق. بدرستي كه ايشان خلفا و اوصياء منند، جنگ با ايشان جنگ با منست وجنگ با من جنگ با خداست و جنگ با دشمنان ايشان جنگ با شيطان است»

«(اي علي) مثل تو همچون سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ است. هر كس آن را يك بار بخواند، گويي يك سوم قرآن را خوانده و هر كس آن را دو بار بخواند گويي دوسوم قرآن را خوانده و هر كس آن را سه بار بخواند گويي تمام قرآن را خوانده است. تو نيز اين چنين هستي، هر كس تو را در دل دوست بدارد، از يك سوم ايمان بهره برده است و هر كس تو را در دل و به زبان دوست داشته باشد، از دو سوم ايمان بهره برده است و هر كس تو را در دل و به زبان و در عمل دوست داشته باشد، تمام ايمان را براي خود گرد‌ آورده است. سوگند به آن كسي كه مرا به حق به پيامبري برانگيخته است، اگر مردم روي زمين تو را آن گونه كه اهل آسمان دوست دارند، دوست بدارند، خداوند هيچ كس از آنان را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد.»

«پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: همانا كه علي علیه السلام حجت خداست بعد از من كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست و ايمان به او ايمان به خداست. زیرا او برادر و وصی رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) است و همچنین امام و مولای امت پیامبر می باشد و او ریسمان الهی است»

والسلام علی من اتبع الهدی

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |

نتیجه مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر
موضوع: سه شنبه دوم تیر 1388 20:24

نتیجه مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها

پس از بیان شش مرحله از مبارزات یگانه کوثر قرآن اکنون وقت آن است که اندک تاملی در این مبارزات و مخصوصا در باب ماجرای فدک داشته باشیم.

تاملی در باب فدک ......

حديثي كه ابوبكر جعل كرد و به اين بهانه فدك را به حضرت زهرا نداد مخالف آيات متعددي از قرآن كريم است. ابوبكر گفت «من از پيامبر شنيدم كه فرمود «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»

اما خداوند در قرآن ماجراي ارث بردن از پيامبران را اين‌گونه بيان مي‌كند:

«وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» ( نمل16)

«فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً ( مريم 5و6 )»

و در جاي ديگر به طور عام در مورد ارث مي‌فرمايد:

الف: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.»  النساء/ 11.

ب: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ و َلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است، اگر آن‌ها فرزندى نداشته باشند. و اگر فرزندى داشته باشند، يك چهارم از آن شماست پس از انجام وصيتى كه كرده‏اند، و اداى دين (آن‌ها). و براى زنان شما، يك چهارم ميراث شماست‏» النساء/ 12

ج. «و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.» «براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.»

1.        حال اگر خداوند از طرفي به همه مردم امر كرده است كه ارث بگذارند و پيامبران هم ارث مي‌گذارند، و از طرف ديگر پيامبران را در بعد بشري مانند بقيه انسان‌ها قرار داده و مي‌فرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» چگونه است كه همه مردم و همه پيامبران بايد ارث بگذارند ولي تنها و تنها پيامبر خاتم است كه ارث نمي‌گذارد؟

دقت شود كه لفظ ارث و مشتقات آن مثل: وارث و موروث و يرث و…  براى اموال و حقوق قابل انتقالى كه ميت به جا مى‌گذارد وضع شده و معناى حقيقى ارث چيزى غير از اين نيست، و در هر معنايى غير از اين، مَجاز است. بنابراين ارثي كه حضرت داود و حضرت زكريا برجاي گذاشتند ارث مالي است و واضح است حديثي كه ابوبكر به آن استناد كرد از جعليات خود اوست.

2.       به راستي چگونه است كه حديثي كه ابوبكر جعل كرد بدون هيچ‌گونه شاهدي پذيرفته شد، اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن شهادت به عصمت ايشان داده است بدون شاهد پذيرفته نشد؟؟

3.       آيا حضرت زهرا پيش از آمدن نزد ابوبكر آگاه بود كه از پدرش ارث مي برد يا خير؟ اگر نمي‌دانستند چرا قول ابوبكر را كه گفت پيامبر فرمود ما گروه پيامبران ارث نمي‌گذاريم را قبول نكرد بلكه او را عملا تكذيب نمود تا آنجا كه از او دوري كرد و تا آخر عمر با او سخني نگفت ؟

4.       اگر انبيا عموما و خاتم الانبيا خصوصا ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند؟ از جمله نبي اكرم وصي و وارث خود را امام اميرمؤمنان علي عليه السلام معرفي كرد و فرمودند: «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علمي مي‌باشد نه مالي . حال اگر مراد از اين حديث ارث علمي مي‌باشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علمي پيامبر اكرم مي‌باشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نمي‌باشد ؟

5.       خداوند در قرآن مي‌فرمايد «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمؤمنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نمي‌گذاريم و فقط به ابوبكر بگويد ؟

6.       اگر كسي در خانه اي نشسته باشد و شخصي ادعاي آن خانه را داشته باشد شخص مدعي بايد شاهد بياورد نه مالك. حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري ؟

7.       به راستي گويا اهل سنت، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را به عنوان يك صحابه عادي پيامبر هم قبول ندارند. اگر همه صحابه پيامبر عادل هستند پس چرا ابوبكر ادعاي حضرت علي و حضرت زهرا و ام ايمن ورباح را كه همگي از صحابه پيامبر بودند رد كرد؟؟

8.       طبق بيان تاريخ خزيمة بن ثابت با اينكه يك نفر بود ولي شهادت او را برابر دو شاهد عادل قرار دادند[2] ، حال جايي كه شهادت خزيمة بن ثابت به تنهايي كافي باشد چرا شهادت حضرت زهرا و امير مؤمنان علي عليه السلام كه آيه‌ي تطهير در شان ايشان نازل شده است به تنهايي حجت نباشد ؟ آيا اين دو بزرگوار در نظر ابوبكر به اندازه ديگر صحابه عادل نبودند؟

9.       با توجه به حديث معروف «علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار» « علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست» شهادت و گواهي حضرت علي نيز به تنهايي كفايت مي كند. حال چگونه حق بر محور وجود حضرت علي دور مي زند ولي شهادت او پذيرفته نيست ؟

10.   همچنين مگر نبود پيامبر كه فرمود علي باب علم من است و فرمود علي در قضاوت از همه شماها آگاه تر است، آيا مي شود اين علي كه از همه بيشتر مي داند ادعاي نادرست كند؟ در حاليكه همه به علم او اذعان داشته اند و به قول علماي اهل سنت علي  از اهل ذكري است كه قرآن فرموده از اهل ذكر بپرسيد. (نحل 43)

11.   مگر نبود پيامبر كه در حق علي فرمود علي با حق است و حق با علي است[3] چگونه مي شود علي كه هميشه حق با اوست و از اهل ذكر است (كه مردم بايد از او بپرسند) و در قضاوت از همه آگاه تر است ادعاي نادرست كند ؟  

12.   به راستي اگر حق با ابوبكر بود و حضرت زهرا كه قرآن شهادت بر عصمت ايشان داده است اشتباه مي‌كردند چرا تا آخر عمر خود با ابوبكر سخن نگفتند؟

13.   آيا خانه عايشه كه پيامبر در آن مدفون است متعلق به عايشه بوده است؟ چگونه؟ آيا به ارث از پيامبر برده است يا اينكه پيامبر در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حاليكه در هيچ كتابي نقل نشده است كه خانه پيامبر به عايشه بخشيده شده بود، ولي فدك به حضرت زهرا بخشيده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به ام المؤمنين عايشه رسيده است، چگونه است كه عايشه از پيامبر ارث مي‌برد در حالتي كه فقط يك نهم از سهمي كه متعلق به همه زنان پيامبر است بهره دارد (در واقع يك نهم از يك هشتم كه مي شود يك قسمت از هفتاد و دو قسمت!!!) ، اما حضرت زهرا كه دختر رسول خدا مي‌باشد نبايد ارث ببرد ؟

14.   به فرض اينكه ام المؤمنين عايشه، آن خانه را از پيامبر به ارث برده بود، به راستي چرا ارث ديگر همسران پيامبر را هم از ايشان غصب كرد؟ و اگر پيامبر ارث گذاشته است پس چرا عايشه از دفن پيكر مطهر امام حسن عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيري كرد، در حاليكه ايشان بيش از عايشه در آن سهم داشته، زيرا كه عايشه يك نهم از يك هشتم ارث را استحقاق دارد به اين اعتبار كه او يكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پيغمبر صلى اللَّه عليه‌وآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه يك هشتم ميراث را مى‌برد، در حالى كه امام حسن عليه السلام از طريق مادرش فاطمه عليهاالسلام بيش از عايشه ارث مى برد ولي ام‌المؤمنين عايشه از دفن امام حسن جلوگيري مي‌كند و حق ايشان و ديگر همسران پيامبر را غصب مي‌كند؟!!!

15.   آيا محل دفن پيامبر همچنان در ملكيت پيامبر باقي ماند تا اين كه از دنيا رفتند،‌ و يا اينكه در دوران حيات پيامبر به عايشه انتقال يافت، چنانچه برخي ادعا مي كنند؟

در صورتي كه به ملكيت رسول خدا بوده است پس از رحلت پيامبر به عنوان ارث از پيامبر به جاي مانده و يا به عنوان صدقه ؟ واگر به عنوان ارث بر جاي مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند و از ساير ورثه كه همه زنان پيامبر و حضرت زهرا و ديگر وارثان اجازه نگرفتند ؟

16.   اصلا از همه اينها بگذريم چرا ابوبكر و عمر ادعاي عايشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پيامبر بدون شاهد تصديق كردند و هيچ شاهدي از آنان نخواستند اما صديقه كبري پاره تن حضرت رسول كه آن همه پيامبر درمورد ايشان سفارش كردند با اينكه حضرت علي و ام ايمن و حسنين را شاهد آورد باز هم حرفش را قبول نكردند، در حاليكه همان طور كه گفتيم ابوبكر بايد شاهد مي آورد نه حضرت زهرا ؟

17.    ابوبكر در آخرين لحظات زندگي آرزو كرد و گفت : اي كاش سه كار را انجام نميدادم، اي كاش احترام خانه فاطمه زهرا را حفظ مي‌كردم و فرمان حمله را صادر نمي كردم هر چند به خاطر جنگ در را به روي ما مي بست. اي كاش روز سقيفه بار خلافت را به دوش نمي‌كشيدم و آن را به دوش عمر و ابوعبيده مي گذاردم و خود مقام معاونت را مي‌پذيرفتم. اي كاش اياس بن عبدالله (معروف به الفجاه) را نمي‌سوزاندم[4]. آري اين است اجر رسالت پيامبر،‌ اين است مودت و محبت به خاندان پيامبر، آيا بايد اينگونه مزد 23 سال زحمت پيامبر را مي‌دادند . اگر بر فرض هم رسول خدا فرموده بودند كه خاندان ايشان را اذيت كنند و احترام حضرت زهرا را نگه ندارند از اين بدتر نمي‌توانستند انجام دهند. مگر خداوند نفرمود به پيامبر كه بگو من از شما مزدي نمي‌خواهم به جز مودت و دوستي با خاندانم ؟ چگونه مي‌خواهند جواب رسول خدا را بدهند ؟

18.   در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري (ج 9 كتاب الفرائض باب دوم ) آمده است كه «فهجره فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت .....» يعني «حضرت فاطمه سلام الله عليها با ابوبكر قهر كرد وبا او سخن نگفت تا از دنيا رفت پس هنگامي كه از دنيا رفت ، شوهرش علي او را شبانه دفن نمود و ابوبكر را از آن مطلع نساخت و خود بر جنازه او نماز گذاشت» و باز در صيحيح بخاري (ج 4 كتاب الخمس) آمده است كه «حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا به ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و تا هنگام وفات هم با او حرف نزد»

با توجه به اينكه بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل كرده است كه فرمود : هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود، مرگ او همانند مرگ جاهليت است[5].

و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مكرّم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده است كه فرمود : كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت[6].

19.   و با توجه به روايت «مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» «هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي  مرده است[7]» امام زمان حضرت زهرا چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان آن حضرت ابوبكر بوده است پس چرا با او مخالفت كرد و حتي اعلام نارضايتي از او كرد و بنا به نقل علماي بزرگ اهل سنت با همين نا رضايتي از دنيا رفت ،‌ آيا مي‌توان گفت كه فاطمه زهرا كه سيده زنان اهل بهشت و پاره تن رسول الله است با مرگ جاهلي از دنيا رفته است؟ اگر حضرت زهرا با مرگ جاهلي از دنيا نرفته است پس امام زمان آن حضرت چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان او اميرمومنان علي بوده است آيا اين مهمترين دليل بر حقانيت حضرت علي و اثبات خلافت بلافصل اميرمومنان علي عليه‌السلام نمي‌باشد؟ آيا روايات «مات ميتة جاهليّة» قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا (سلام الله عليها) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟

نكته‌ي ديگر اينكه اگر غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است پس كساني كه حضرت زهرا را غضبناك كردند در دنيا و آخرت مورد لعن خداوند هستند[8] .

زيرا در قرآن مي خوانيم : «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» «آنانكه خدا و رسولش را اذيت كنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده و بر آنان عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است »( احزاب /57).

جواب اين سوالات چيست؟ آيا غير از اين است كه حق با حضرت علي است، غير از اين است كه كساني كه خود را خليفه پيامبر معرفي كردند به هيچ وجه لياقت جانشيني پيامبر را نداشتند و آنان حق حضرت علي عليه السلام را غصب كردند.

20.   در تاريخ نقل شده است كه ابوبكر در مورد حضرت زهرا و حضرت علي عليهما السلام گفت: «إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي»[9]. در اين عبارت، حضرت على (عليه السلام) را به روباه و حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به دم آن تشبيه كرده است و ما از ترجمه بقيه آن شرم داريم. آيا پاسخ اجر رسالت : (قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي) همين بود؟!

آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حقّ حضرت زهرا (سلام الله عليها)؟! آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» است را دارد؟ مگر نه اينست كه طبق بيان اهل سنت سب صحابه كفر است، آيا حضرت علي عليه السلام جزو صحابه پيامبر نبود، و آيا سب كننده ايشان كافر است؟؟؟

21.   آيا حضرت علي عليه‌السلام با ابوبکر بيعت کرده بود و اطاعت از او را بر خود واجب مي‌دانست؟ پس چرا قبر فاطمه را به آنها نشان نداد؟ اگر علي با آنان بيعت کرده بود و ابوبکر را اولوالامر خود مي‌دانست حتماً جاي قبر حضرت زهرا را به آنها نشان مي‌داد؟

فاعتبروا یا اولی الابصار

[1]  ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزمي ص 85 ، ‌تاريخ مدينه دمشق 2/392 ....

[2]  كنز العمال 2/588                                                             

[3]‌ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 18/24 ،‌مستدرك صحيحين 3/124 ، تاريخ ابن عساكر و تاريخ يعقوبي و ...

[4]  اين داستان در كتب بسياري نقل شده است از جمله تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 ،‌ الامامه و السياسة جلد 1ص 13، تاريخ ‌طبري 4/52 چاپ اروپا، العقد الفريد 3/69، لسان الميزان 4/189، كنز العمال، ج  6، ص 631، ح 14113، و... .

[5]  «ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة» صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام .

[6]  «من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة .

[7]  مصادر اين حديث قبلا بيان شد، اين حديث در كتب شيعي اينگونه نقل شده است «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً» «هر كس بميرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است»

[8]  رسول گرامي اسلام بارها فرمودند : «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.» رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك علي الصحيحين 3/153، اصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105 و .... .

همچنين ايشان فرمودند: هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند ، پيامبر را غضبناك نموده است .رجوع كنيد به : اعلام الوري 1/294

[9]  رجوع كنيد به السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123

نوشته شده توسط عبدالزهرا | لینک ثابت |


آخرین مطالب: